ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۲۶, جمعه

منطق یا قدرت بیان؟



در دنیای سیاست و اقتصاد امروز٬ نه منطق خالص٬ که قدرت بیان حرف آخر را می‌زند. اصلن منطق به تنهایی نمی‌تواند پیروز میدان اجتماعی شود. چرا؟ جواب خیلی ساده است: علم اقتصاد و سیاست هنوز به درک کافی از دنیای پیچیده خود نرسیده. اثبات این موضوع خیلی ساده است:

منطق از ریاضی سرچشمه گرفته ‪‫[۱] و به ساده‌ترین شکل می‌تواند توضیح داده شود: دو بعلاوه دو می‌شود چهار. شما هزاران ریاضی‌دان را هم که بیاورید٬ هیچ‌کدامشان نمی‌گوید که دو بعلاوه دو می‌شود پنج. در اقتصاد اما شما می‌توانید چهار اقتصاد دان را بیاورید که همه با استفاده از اصول علم اقتصاد٬ به چهار نتیجه کاملن متفاوت برسند. یک مثال بارز آن نظریات متفاوت اقتصاددانان در مورد یونان امروز است. 


در مورد ایران هم از اینگونه مسائل زیاد دیده شده‌اند. برای مثال٬ هنگامی که سبزها از میر حسین موسوی حمایت می‌کردند٬ خیلی چیزها در مورد "حافظه تاریخی" گفته شد. خیلی‌ها از تاریخ انقلاب اسلامی نتیجه می‌گرفتند که نباید دنبال اشخاصی با بینش سیاسی متفاوت رفت٬ دیگران اما نگرش قانون‌گرای موسوی را با آیت‌الله خمینی کاملن متفاوت ارزیابی کردند. هدفم اینجا تحلیل و قضاوت در مورد برتری هیچ یک از دو نظر بالا نیست. حقیقت این است که تاریخ یک بار اتفاق افتاده و دیگر دقیقن به همان شکل تکرار نخواهد شد و نشده. مثال دیگر آن٬ تفاوت نظر اقتصاددانان ایران در مورد نتیجه تفاوت اتمی برای اقشار ضعیف می‌باشد. 

این همه به هیچ وجه به این معنی نیست که یک مشت لغت بازی و قدرت بیان به تنهایی باعث موفقیت می‌شوند. خیر: علم اقتصاد و سیاست در خیلی موارد می‌توانند پیش بینی کنند که چه چیز به شکست می‌خورد. در خیلی موارد در این مورد اجماع وجود دارد. مثلن در اینکه فساد اقتصادی به اقتصاد یک کشور لطمه می‌زند شکی نیست. پس بر اساس منطق٬ می‌توانیم خیلی از استدلال‌های کاملن غیر منطقی را به دور بیندازیم. 

بشر امروز هنوز درک صحیحی از مغز یک انسان را هم ندارد. پروژه بلو برین [۲] یکی از بزگترین چالش‌ها برای دانشمندان زمان ما خواهد بود. اقتصاد و سیاست اما نتیجه کارکرد میلیاردها انسان است و بسی پیچیده‌تر.

برای تاثیرگذاری سیاسی٬ چپ‌ها٬ راست‌ها٬ لیبرال‌ها و همه گروه‌های میانی از جمله‌هایی مانند "به خودتان دروغ نگویید" یا "شما برو تاریخ را بخوان" استفاده می‌کنند. نهایتن٬ این قدرت بیان اشخاص است که منطق خود را به بدنه جامعه تزریق می‌کنند. نبوغ  اینجاست که کمتر گرفتار این حرف‌ها شد و اصل مطلب را بر مبنای مدارک محک زد. 

اینجاست که اهمیت دموکراسی و آزادی بیان را می‌توان یکبار دیگر درک کرد: حالا که بر اساس منطق نمی‌توانیم بهترین راه را دریابیم٬ به گروه‌های مختلف و صاحب‌نظران این اجازه داده می‌شود که نظرشان را بیان کنند. این مردمند که بر اساس تحلیلات و احساسات تصمیم نهایی را می‌گیرند. این شاید بزرگ‌ترین ضعف دموکراسی هم باشد٬ ولی راه حلی است برای برقراری صلح میان گفتمان‌های متفاوت. 

[۱] https://en.wikipedia.org/wiki/History_of_logic
[۲] https://goo.gl/bLKrPc

Balatarin

۱ نظر: