۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

یک: آیا همه روزنامه‌های دنیا دروغ می‌گویند؟ دو: تمرین دموکراسی ‬‮‫‪‪‫[لزومن] مبارزه نیست

ارنست همینگوی در جوانی


قبل‌تر نوشته بودم: "تایید شدن یک خبر توسط یک خبرنگار چیزی را نشان نمی‌دهد".

یک - جایی حرف ایران زده شده بود. شخصی گفت که مطمئن است ایران بسیار زیباتر از آن است که مردم فکر‌می کنند. خردمند تحصیل کرده‌ای که آنجا بود در تایید آن حرف گفت٬ بله٬ دلیلش این است که اکثریت اخبار نگاه می‌کنند و می‌خوانند. من که از شنیدن آن حرف توسط آن شخص جهان دیده کمی شوکه شده بودم از روزنامه‌نگاران دفاع کردم و گفتم که به هر حال خبر همیشه خبر بد است. برای مثال شما خبری از سوئد کمتر می‌‌شنوید.

گفت: من نمی‌گویم که دروغ می‌گویند. حرف تو هم درست. به هر حال خبرها باعث می‌شوند خواننده گمراه شود٬ چون فقط نیمی از خبر را می‌گویند. پس به نظرم بهتر است اخبار سیاسی نبینم و نخوانم!

می‌توان از این دید هم با ماجرا فکر کرد: "اگر تاریخ‌نگاری فقط نیمه پر یا نیمه خالی یک دروه سیاسی را بنویسد٬ اسمش را می‌گذاریم "تحریف تاریخ". آیا اخبار همیشه بد [از کشورهای خارجی] نیز خود نوعی "تحریف" نیستند؟

دو - امروزه خیلی از شبکه‌های خبری جهان مستندهای مختلفی از نقاط مختلف دنیا را به ما نشان می‌دهند. خیلی‌هاشان سیاسی نیستند. خیلی‌هاشان هستند. طبیعتن چنین مستندهایی دید دقیق‌تری به ما از جهان می‌دهند. در سال‌های اخیر٬ مستند در مورد ایران کم ندیده‌ام. به طور متوسط روزی حداقل یک ساعت از ایران و خارج در مورد ایران خوانده‌ام. ولی به این نتیجه رسیده‌ام که دیدم از ایران چندان درست نیست. اخبار را خیلی جدی می‌گیرم.

مثلن وقتی خواندم آیت‌الله مکارم فتوا داده که اینترنت پر سرعت ممنوع است (که البته ایشان بعد تر تکذیب کردند) فکر کردم حالا چه خبر است. آیا می‌دانستم که در شهرها پر از بنر تبلیغاتی از نسل جدید و پر سرعت اینترنت موجود است؟

در مورد تحریم‌ها و اینکه مردم ایران چقدر بدبخت شده‌اند و پول گوجه فرنگی خریدن هم ندارند خیلی خواندم. اما آیا می‌دانم رستوران‌های شهر چقدر پرند؟ خانه‌های مردم چقدر بزرگ‌تر از خانه‌های مردم در اروپا هستند؟ دوستی از ایران می‌گفت وضع اقتصادی خیلی خراب شده. می‌گفت فلانی که مهندس است٬ با همسرش که معلم است یک خانه اجاره کرده٬ ۲۱۰ متر بیشتر نیست. می‌دانم که وضع اقتصادی در ایران خوب نیست. ولی در آلمان فقط پولدارترین‌ها در یک چهاردیواری ۲۱۰ متری زندگی‌ می‌کنند. آلمان که وضعش خوب است.  در پاریس٬ مهندسانی هستند که سه نفره یک آپارتمان سه خوابه اجاره کرده‌اند.

حتمن وضع اقتصادی در ایران خراب است. ولی ریخت و پاش هم خیلی هست. در ایران که خشک سالی بیداد می‌کند٬ مردم چگونه آب را هدر می‌دهند٬ در آلمان به این پر آبی چگونه صرفه جویی می‌کنند؟

منظورم این است که در این شرایط٬ من نمی‌توانم دید خوبی از اقتصاد و اجتماع ایران داشته باشم. پس برایش فورمول تراشی هم نمی‌توانم بکنم. می‌توانم بنویسم که فلان مشکل در اروپا فلان‌جور حل شده. مردم هم ببینند این کارها در ایران هم شدنی است یا نه. اصلن می‌خواهند یا نه.

سه - ربط این‌ها به همینگوی چیست؟ لازم به گفتن نیست که همینگوی نویسنده خیلی خوبی بود. او در مورد چیزهایی می‌نوشت که خیلی خوب می‌شناخت. من هم احتمال می‌دهم که اگراز چیزهایی نوشته باشم که با آن‌ها آشنا نباشم٬ خوب از آب در نیامده باشند.

اینکه من وبلاگ‌نویس مقیم خارج هستم و مستعار می‌نویسد و حتی جایی عکسی از خود منتشر نکرده٬ دال بر این است که من شخص شجاعی نیستم. از همان روز اول هم که وبلاگ نویسی را آغاز کردم نوشتم که: "از نظر اخلاقی واقعن درست نیست نمی‌دانم که کسی که در خارج از کشور و در امنیت زندگی می کند از ایرانیان ساکن ایران انتظار داشته باشد که به خیابان ها بروند و هزینه ای را بپردازند که خود حاضر به پرداخت آن نیست [البته اگر کسی خودش اهل مبارزه است و قبلن این کارها را کرده٬ وضعش با امثال من فرق می‌کند]. اینگونه کم ننوشته‌ام (مثلن اینجا هم).

چرا این را می‌نویسم؟ دوستی مرا نقد کرده بود که "تو بلذی تحلیل کنی٬ ولی در تبدیلش به عمل مشکل داری". روی این حرفش خیلی فکر کردم. با خودم گفتم نکند مانند شیخی شدم که خیام از او می‌گوید:

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
 هر لحظه به دام دگری پــا بستی
 گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم
 آیا تو چنان که می نمایی هستی

و عهد کردم اگر چنین باشد با خوانندگان یک خداحافظی بکنم و این وبلاگ را ببندم بروم سر کارم. به نوشته‌هایم نگاه کردم و دیدم خدا را شکر چنین نبوده.

اما چرا آن دوست چنین برداشت غلطی از من داشت؟ تقی رحمانی در بی‌بی‌سی تعریف می‌کرد که یک دانشجو به او گفته بود چرا زندان است و به خارج نمی‌رود. یعنی با جامعه‌ای سر و کار داریم که تقی رحمانی با آن همه دانسته‌هایش از سیاست٬ خودش به این فکر نرسیده بود که برود؟ حقیقت این است که از سیاسیونمان خیلی شنیده‌ایم که هزینه باید داد. حتمن هم درست می‌گویند. ولی هزینه دادن کجا و به چه قیمت و فوایدی؟ دو سال پیش هم در دفاع از مستعار نویسی (به بهانه نامه مجید دری) هم در این باره نوشته بودم.

پس لازم می‌دانم مروری کنم که وبلاگ "تمرین دموکراسی" درمورد چه چیزهایی بوده:
یک سری مقاله داشته‌ام در مورد نژاد پرستی
از صلح و دوستی نوشته‌ام
از اینکه با وجود تفاوت بینش سیاسیمان٬ لزومی ندارد با هم دشمنی کنیم.
یک عالمه تحلیل سیاسی هم داشته‌ام.

برای من این چیزها تمرین دموکراسی هستند. باید از خودمان شروع می‌کنیم٬ با هم حرف می‌زنیم و طرز زندگی خود را بر همدیگر تحمیل نمی‌کنیم.

راستی٬ برداشت شما از این وبلاگ چیست؟ چرا این وبلاگ را می‌خوانید؟ کدام گونه نوشته‌ها را بیشتر دوست دارید؟ اگر برایم بنویسید ممنون می‌شوم. 

Balatarin

۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

ایرانی‌ها و مساله اسرائیل و فلسطین

دوستی دارم که خیلی ضد سیاست است. موقع اخبار که می‌شود٬ کانال تلویزیون را عوض می‌کند. وقتی دیگران درباره سیاست حرف می‌زنند٬ یا صدای موسیقی را بالا می‌برد یا اتاق را ترک می‌کند. بعد از سال‌ها گفت فکر می‌کند دلیل تنفرش از سیاست این باشد که یک بار در یک مهمانی خانگی٬ حرف از اسرائیل شد. جر و بحث در ابتدا به داد و فریاد  مهمان‌ها تبدیل شد و نهایتن با پرت کردن صندلی "موافقان" و "مخالفان" اسرائیل پایان یافت. این دوست٬ ایرانی نیست. دعوا بر سر اینکه مقصر اسرائیل است یا فلسطین٬ فقط خاصه ایرانی‌ها نیست. یک تشکیلات دانشجویی چپ آلمان بر سر این موضوع به دو گروه مخالف تجزیه شد. اما: 


یک - عکسی در اینترنت منتشر شده که گفته می‌شود در آن عده‌ای از مردم شهر سدروت اسرائیل دیده می‌شوند که با آوردن صندلی بالای تپه‌های این شهر، به تماشای بمباران غزه نشسته‌اند و با هر صدای انفجار دست می‌زنند و خوشحالی می‌كنند (+). بر فرض درست بودن خبر(تایید شدن آن توسط یک خبرنگار چیزی را نشان نمی‌دهد٬در نوشته‌ای مجزا توضیح می‌دهم) هم این عکس حاوی ۲۰ نفر هم نیست. ولی این اصلن مهم نیست. همین جماعت بیست نفره برای عده‌ای کافی هستند تا خواستار محو یک کشور شوند. آن هم مردم کشوری که در آن هزاران نفر از مردم ساعت پنج صبح بیدار شده٬ به تماشای اعدامی می‌روند که در آن مرگ را تا ثانیه آخر می‌بینند. فکر کنید کسانی با دیدن چنین عکس‌هایی خواستار محو ایران شوند.

دو - بارها خوانده‌ام که اسرائیل با حمله‌اش به فلسطین٬ کار صلح دوستان فلسطینی را سخت‌تر کرده است. حرف٬ به خودی خودش درست است٬ ولی نشان دهنده عدم آشنایی گوینده با سیاست اسرائیل هم هست. چرا که نه صلح دوستان اسرائیلی٬ بلکه جنگ طلبان اسرائیلی دست به چنین حمله‌هایی می‌زنند. طرف فلسطینی هم کار صلح جویان اسرائیلی را سخت کرده. آنجا هم راست و چپ وجود دارد. در اسرائیل هم افراطی زیاد هست. چرا فهمیدنش این قدر سخت است؟

سه - نگاهی بیندازید به صفحه‌های اجتماعی. تصور کنید یک مجله اسرائیلی راست گرا٬ گزینه‌ای از کامنت‌ها را ترجمه کند. آیا واقعن انتظار دارید اسرائیلی‌ها در این باور بمانند که ایران هیچ وقت در صورت داشتن بمب اتمی٬ به آن کشور حمله نمی‌کند؟ 

Balatarin

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

تاملی بر صحبت‌های روحانی با نخبگان - چرا حقوق بشر یکدفعه مساله ملی می‌شود

روحانی از دانشگاهیان خواسته که در مورد موضوعات مهم٬ فریاد بزنند. دکتر ملکی اما ساعاتی بعد از آن گفته‌ها٬ توسط وزارت اطلاعات دولت روحانی به خاطر حرف زدن در مورد موضوعات مهم احضار شده است. 

روحانی جای دیگری خواسته بود که متخصصین ایرانی مقیم خارج به کشور برگردند و در مبارزه با آلودگی هوا٬ مردم را کمک کنند. حمید بابایی٬ یکی از نخبگان غیر سیاسی ایرانی مقیم خارج٬ در سفری برای دیدار از خانواده٬ بازداشت شده و همچنان زندانی است. 

در خوشبینانه‌ترین تصور می‌توان گفت که روحانی و بدنه اصلی کابینه او با این بازداشت‌ها و تهدیدها مخالف است٬ اما هنوز قدرت کافی برای امن‌تر کر کشور را ندارد (یعنی بگوییم وزیر اطلاعات٬ به دولت تحمیل شده که بعید نیست). اگر چنین نگاهی داشته باشیم٬ می‌توانیم انتظار داشته باشیم که نخبگانی که به هر دلیلی کشور را ترک کرده‌اند به ایران بازگردند و یا دانشگاهیان حرف بزنند؟ 

سوالی مهم‌تر: آیا روحانی اصلن می‌خواهد که دانشگاهیان نظرشان در مورد موضوع هسته‌ای را بگویند٬ حتی اگر با کل سیاست اتمی کشور مخالف باشند؟ برای مثال اگر قسمتی از دانشگاهیان٬ مانند دانشگاهیان کشورهای اروپای غربی٬ به کل مخالف برنامه هسته‌ای باشند؟ 

***

نخبگان داخل کشور مشکلات کشور را می‌شناسند. نخبگان خارج از کشور هم بی گدار به آب نمی‌زنند. هر دو گروه٬ شاید حاضر باشند برای کشورشان فداکاری کنند. مثلن شاید بر این باور باشند که بدون هزینه دادن٬ تغییری اساسی میسر نیست. پس شاید نخبگان حتی آماده زندانی شدن نیز باشند .توجه کنید که اینجا دارم در مورد افرادی حرف می‌زنم که در زمان حال خاموشند و حاضر به هزینه‌دهی نیستند. اما آن‌ها باید حس کنند که هزینه دادن ارزشش را دارد٬ که عده‌ای در آزاد شدنشان کمک جدی خواهند کنند٬ که حرف‌هایشان در جامعه دوام خواهد داشت و فراموش نمی‌شوند. و اینکه اگر زندانی شدند٬ حداقل شکنجه نمی‌شوند. 

حقوق بشر به خودیِ خود مهم است. به دلیل ارزش انسان و انسانیت. اما متاسفانه اهمیتش برای عموم آن‌قدر نیست که اقتصاد و نان شب. از این بُعد که به قضیه نگاه کنیم٬ شاید خوب باشد که امروز مساله حقوق بشر در اقتصاد و محیط زیست گره خورده است. 

Balatarin

۱۳۹۲ دی ۱۸, چهارشنبه

جنگ برای آزادی در خانه آغاز می‌شود

یکی از وبلاگ‌های غیر سیاسی که می‌خوانم٬ وبلاگ خار خاسک هفت دنده است. ماه‌ها پیش ایشان مطالبی نوشته در باره آرزوی بند انداختن دختر ۱۵ ساله‌اش. وبلاگ نویس این تصویر را ارائه می‌دهد که چنین چیزی را به دخترش اجازه نمی‌دهد. به روایت وبلاگ٬ دختر مادر را "امل" می‌نامد. اول امیدوار بودم که هدف نویسنده وبلاگ٬ بیدار کردن حس ترحم در خواننده‌هایش بوده باشد تا دختران خود را درک کرده٬ به آن‌ها آزادی بیشتری بدهند. اما دوره٬ دوره تدبیر و امید است٬ پس باید نشانه‌ها را جدی گرفت. راستش٬ نوشته‌های بعدی ایشان مرا کمی ناامید کرده‌اند. 

دوره و زمان تغییر می‌کند. جامعه تغییر می‌کند. دعوای نسل‌ها بخشی از این تغییر است. تغییر جامعه٬ از خانواده‌ها شروع می‌شود. مادرها و پدرها یا می‌جنگند٬ یا طوری رفتار می‌کنند که فرزندشان در روز مبادا٬ از کمک گرفتن از آن‌ها نترسند و گرفتار فاجعه‌ها نشوند.

Balatarin