ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

شکر گزاریِ thanks giving - گپی با خواننده

قبل تر ها، روزهای اولم در تویتر، خوانده بودم که افرادی از طریق تویتر با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند و این برایم عجیب بود. یک جوری مانند آشنایی هایی آنلاین، که گویا آن هم این روزها عادی تر شده. فکر می کردم آن ها افرادی هستند که روابط اجتماعی ضعیفی دارند؛ اجتماعی نیستند. بعدها متوجه شدم که آدم در تویتر و دیگر شبکه های اجتماعی با افرادی آشنا می شود، که فکرش را هم نمی کرد، افرادی که از نظر فکری به خود انسان شباهت زیادی دارند، آن قدر زیاد که پیدا کردنشان بدون اینترنت خیلی سخت است. 


نه، امروز نمی خواهم به شما خبر عروسی ام را بدهم (پایان هیجان). امروز thanks giving است. tanks giving یک جشن آمریکایی است. سنت بر آن است که افراد در آن روز به دوستانشان بگویند "چرا امسال شکرگزارند". این شکرگزاری باید عمیق باشد. مثلن داشتن خانواده خوب، یافتن کار خوب، صلح، یافتن همسر خوب و از این قبیل. 

برگردیم به ازدواج های اینترنتی. افراد با کسانی آشنا شده اند که در یک راستا مبارزه می کنند، یک جور فکر می کنند. هر چند که خیلی وقت ها انسان های خیلی متفاوت زوج های بسیار خوبی هستند، علایق مشابه هم برای زندگی مشترک چیز بدی نیستند. یک روز یکی از دوست های مسن تر می گفت قبل ترها فکر می کرده فقط خودش فلان گونه فکر می کند، بعد که اینترنت آمد فهمید که نه، هزاران نفر دیگر هم هستند که آن گونه فکر می کنند. گفت که هم خوشحال بود هم ناراحت. ناراحت برای اینکه دیگر می دانست خیلی منحصر به فرد نیست، خوشحال برای اینکه فهمید بود امیدی هست، نیاز به ترسی نیست و بعضی حرف ها را می توان بدون ترس بیان کرد. و اینکه تنها نیست. 

یکی از خوبی های ورود من به وبلاگستان فارسی هم همین بود. اوائل فکر می کردم که حرف هایی که می خواهم بزنم را باید خیلی آرام آرام بگویم تا مردم از من و عقایدم نهراسند. بعد که وارد گود شدم فهمیدم که نه، این دیگرانند که باید کلامشان را آرام کنند تا من نترسم! شوخی به کنار، انتظارش را نداشتم که از طریق وبلاگستان و نوشتن این همه خواننده بیابم. خواننده هایی که نه تنها نظراتشان را برایم می گویند، بلکه برایم درد دل هم می کنند. و من نیز برایشان درد دل می کنم. خواننده هایی که هیچ وقت ندیدمشان، ولی بعضی هایشان برایم از فامیل هم آشناترند. دلم پرپر می زند که ببینمشان. 

امسال می دانم که اگر بروم فلان شهر، فلانی و فلانی هوایم را دارند، بروم بهمان شهر مسافرت، می توان به فلانی سر بزنم. اگر رفتم فلان کشور، به جز دوست دوران مدرسه یا دانشگاهم، باید به فلانی که وبلاگم را می خواند و وبلاگش را می خوانم هم حتمن سر بزنم. این برای من از خیلی چیزهای دیگر مهم تر است، من را آرام می کند و به قول آمریکایی ها به من انرژی مثبت می فرستد. من برای همه اینها از شما متشکرم. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر