۱۳۹۲ خرداد ۲, پنجشنبه

شب برنده ها


دانیل جعفری

یکم. روزی که هاشمی اعلام نامزدی کرد در پلاس نوشتم:
«تصور کن حتی اگه تصور کردن ش سخته
آقای خامنه ای زمانی که اصلاحات چی ها نالان از موش دوانی ها به نزدش رفته بودند، گفته بود من هنوز از ده درصد اختیارات قانونی ام هم استفاده نکرده ام. با الهام از همان حرف می شود گفت آقای خامنه ای هنوز از ده درصد اختیارات فراقانونی ش هم استفاده نکرده است. بر خلاف مخالفین، خامنه ای از گذشته اش عبرت می گیرد و رمز چیرگی اش بر رقبا همین است.

به مخیله مخالفین ش هم نمی آید، ولی برای من تصور کردنی است که آقای خامنه ای، این بار فتنه را از سرچشمه اش کور کند: مشایی و هاشمی، هر دو به دلیل پرونده داشتن خود یا نزدیکان شان، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شوند. فراموش نکنید خامنه ای پیشتر زمزمه حذف مقام ریاست جمهوری را هم کرده بود و بر خلاف مخالفین اش، کاملا آماده هزینه دادن است.
به جز تمنای وجودی مخالفین، که دوست دارند رویای رویارویی با کاندیدای رهبری و احمدی نژاد واقعیت پیدا کند، همه شواهد حاکی از این است که انتخاباتی فرمایشی و بی سروصدا در دستور کار است. رهبری با چراغ خاموش آمده و پلیس امنیتی به وضوح می گوید کارناوال انتخاباتی ممنوع است.

انتخابات ایده آل رهبری، رای بیست و چند میلیونی به یکی از سوگلی های رهبری و جمع شدن هر چه سریعتر بساط انتخابات است.»
به جز دلیل رد صلاحیت، حدس من درست از آب در آمد. برآورد من از آن روز تا به اکنون تغییر نکرده است:
- نظام (بیت خامنه ای+سپاه) رقبایش را بازی می دهد. یا در واقع از رقبایش با مهارت بازی می گیرد. دلیل ش این ست که عقلانیت ابزاری، بیش از آنکه در سمت مخالفین وجود داشته باشد، در بیت دیده می شود. این بازی گرفتن، گاهی به صورت تشویق به مخالفت با تحریم ها در کشورهای غربی است، گاهی به صورت پیراهن عثمان کردن کشته شدگان سوریه و گاه به صورت رقصاندن مردم در سیرک انتخاباتی.
- کسانی که در نحوه اداره مملکت با آقای خامنه ای همنظر نیستند بسیار پر تعداد هستند. عده ای با رندی این را نشانه دموکراتیک بودن نظام می گیرند. واقعیت اما چیز دیگری است. این گروه بسیار رنگارنگ، تنها یک وجه اشتراک دارند، آن هم ضدیت با خامنه ای است و تقریبا در هیچ چیز دیگری با هم همنظر نیستند. از این منظر، برآیند نیروهایشان اغلب به جای اینکه صفر باشد، به ضرر خودشان و به نفع خامنه ای است. واژه مناسب این افراد نه اپوزیسیون (به معنای مقاومت در مقابل یک نیروی سیاسی)، بلکه مخالفین است. همین قدر بی شکل و بی هدف.

دوم. پیش بینی اینکه از میان تایید صلاحیت شده ها کدام رییس جمهور می شود از عهده من خارج است. من چندان از اختلافات و رقابت هایشان با خبر نیستم. دلیل ش اما شاید این باشد که این گروه به قدری یکدست هستند که تا دیروز، همه را می شد با اندکی ارفاق، یک کاسه کرد. خامنه ای یا از همین حالا می داند چه کسی از صندوق ها بیرون خواهد آمد، یا اینکه واقعا اجازه خواهد داد یک رقابت واقعی میان این کاندیدا ها شکل بگیرد. در اینصورت بی شک در پایان، رای ها به سنت آرای مجلس خبرگان، ضریب خواهد گرفت تا مشارکت ۷۰-۸۰ درصدی اعلام بشود. به گمان من، احتمال گزینه دوم بیشتر است. آنهایی که باقی مانده اند، به واقع دستچین شده های بیت هستند و آقا شاید علاقه مند باشد یک دموکراسی گلخانه ای، یا یک فرادموکراسی به راه بیاندازد (تجربه ای که در چین و شوروی کمونیست هم تکرار شده). در صورتی که معجزه رخ بدهد و مصالحه جویان، موفق بشوند مردم را به صورت موثری به پای صندوق های رای بیاورند (به نفع قالیباف/روحانی)، احتمالا مداخله آقا در اعلام برنده بیشتر است.
آنچه روشن است، این است که انتخاب هیچ یک از کاندیداهای موجود، تاثیری در روند آینده امور نخواهد داشت.

سوم. درباره واکنش کمپین کنندگان برای هاشمی، به قدر کافی نوشته شده است. اما مرور صورت واره ای از آنچه رخ داد، می تواند آموزنده باشد:

رد صلاحیت هاشمی را خدمت دوستان تحریم کننده تبریک و تهنیت عرض می نمایم. منتظریم ببینیم این دوستان چه تاجی با تحریم شان بر سر ما خواهند گذاشت!
-ف. م. سخن

یک خسته نباشید ویژه هم باید گفت به کسانیکه در این چند روز و چند ساعت کمر همت بستند بودند به تخریب شخصیت آقای هاشمی.حال بفرمایند کاندیدای اصلح در بین تایید شدگان شورای نگهبان به زعم ایشان چه کسی است و اصولا چه نسخه ی بهتری برای مردم و مملکت سراغ دارند...
-از فیس بوک

رد صلاحیت هاشمی بهترین نشانه تاییدی است بر هوشمندانه بودن تصمیمی که ما داشتیم.
-کامنت پای نوشته عبدی کلانتری در فیس بوک

ویژگی برجسته سیاست در ایران، تعصب است. افرادی که دیگر درباره ناموس شان خشمگین نمی شوند و رفتار بچگانه نشان نمی دهند، امر سیاسی را مخلی عصبیت و محل تجلی عدم بلوغ خود کرده اند. طوری می نویسند انگار شورای نگهبان نظر تحریمی ها را برای کنار گذاشتن آقای هاشمی لحاظ کرده. این دیگر لجاجت نیست، سیر در هپروت است. ملانصرالدین، به شیوه متر زدن موفقیت فعالیت سیاسی این افراد احتمالا افتخار می کرد، چون حتی از جا به جا کردن نشانه و منتقل کردن ش به جایی که تیرش افتاده بود هم نبوغ آمیز تر است. هر کاری ما بکنیم، دست آخر برنده ما هستیم و این خامنه ای و تحریمی ها هستند که شکست خورده اند.

سوم. ایران سرزمین غافلگیری هاست. ولی «تحلیل گران سیاسی ایران» به شکل سئوال برانگیزی بیشتر از عامه مردم غافلگیر می شوند. نیما نامداری، شب انتخابات ۸۸، وقتی هر یک ربع، یک میلیون به آرای احمدی نژاد اضافه می شد، تایید آمیز می نوشت ما انتظار این مقدار رای را داشتیم و انشالا در دور دوم برنده می شویم. نیم ساعت بعد که آرای ۲۴ میلیونی احمدی نژاد اعلام شد، بی سروصدا وبلاگ را تعطیل کرد و رفت. نه او و نه هیچ یک از دیگر تحلیل گرانی که این چنین نوشتند، نمی توانند توضیح بدهند آن ۲۴ میلیون نفر کجا رفتند که آقای احمدی نژاد، در جمع کردن ۳۰۰ نفر برای سفر استانی به مشکل بر می خورد. تنها درفرادموکراسی است که ناپدید شدن ۲۴ میلیون نفر، شک موافق و مخالف را بر نمی انگیزد. نامداری در پست اخیرش هم اعتراف کرد که از رد صلاحیت هاشمی غافلگیر شده است. محمود فرجامی، درست پیش از اعلام لیست تاییدی ها، نوشت که به دلیل هراس از «ساختار روحانیت»، نفوذ هاشمی مانع از رد صلاحیت اش خواهد شد. کسی به خودش زحمت نداد بپرسد این حوزوین که قرار بود اعمال قدرت بکنند دود شدند و به هوا رفتند؟

چهارم. در بررسی روانشناسانه فرقه های آخرالزمانی، به این نتیجه رسیده اند که اکثریت افراد، وقتی با دیوار صلب واقعیت برخورد می کنند، توهم زدایی نمی شوند بلکه برعکس بیشتر در باورهای شان راسخ می شود. آنها وقتی صبح آخر الزمان موعود از خواب بر می خیزند و پیشگویی شان را تحقق نیافته می بینند، اعلام نمی کنند که در شیوه استدلال کردن دچار اشتباه شده اند یا بر اساس داده های نادرست تصمیم گرفته اند یا نسبت به کل سیستم فکری شان دچار تردید شده اند، بلکه برعکس می گویند این فرانرسیدن آخرالزمان، خودش نشانی ست از اینکه ما بر حق بودیم و احتمالا لطف پروردگار شامل حال ما شده تا رسیدن آخرالزمان واقعی که دور هم نیست، از گناهان مان توبه کنیم.
وقتی لیست تاییدی ها از خروجی خبرگزاری ها بیرون آمد، تنها چیزی که شنیده نشد، پذیرش اشتباه استراتژیک و اعتراف به کوته بینی سیاسی بود. به جای استغفار از رویاباوری، استدلال کردند که هدف شان تحمیل کردن هزینه رد صلاحیت هاشمی بوده است (کدام هزینه؟). به جای قبول شکست در نزاع قدرت، نوشتند در واقع آبروی سیاسی خریده اند (آبروی سیاسی؟) و به جای پذیرش هدر دادن انرژی انباشته شده از نارضایتی ها، بر لزوم «رای دهی» تا آخرین لحظه تاکید کردند. این ناهمسانی شناختی را درمانی جز زمان نیست.

پنجم. در میان طرفداران هاشمی، اصلی ترین استدلال، این بود که از دید «داخل نشینان»، هنوز «انتخاب»ی وجود دارد. جالب اما اینجا بود که وقتی گزینه مورد علاقه آنها از گردونه حذف شد، به ناگهان انتخابات غیررقابتی شد. به زبان ساده، آزادی انتخاب تا وقتی خوب است که برای من باشد. از این منظر، استدلال «رای دهندگان جان برکف»ی چون محمد خاتمی، مسعود بهنود، یا ابراهیم نبوی، که حتی در صورت تک کاندیدایی شدن انتخابات هم با رای خود جمهوریت نظام را تقویت خواهند کرد، منطقی تر است تا کسانی که به مانند ابوطالب، تنها به شترهای خود می اندیشند. اگر بخواهم شیطنت به خرج بدهم در پاسخ کنایه «خارج نشینی» می شود بگویم که اتفاقا فاصله داشتن از وقایع، گاهی اوقات دیدی به افراد می دهد که بی طرفانه تر و واقع بینانه تر است. افسوس که صداقت حکم می کند که از موارد متعددی که در همین پلاس داخل نشین هستند و با دقت حذف هاشمی را پیش بینی کرده بودند نام ببرم. به زبان ساده، برای درست دیدن اوضاع، محل سکونت شما اهمیت ثانوی تری دارد تا عقلانیت و اسیر خیالات نشدن شما.

ششم. و اما موضع «تحریم». من در تمام این مدت حرفی از تحریم نزده ام. مکررا نوشتم اگر کسی هنوز فکر می کند صندوق رای جمهوری اسلامی حاجت می دهد حتما می بایست در انتخابات شرکت بکند. تحریم تنها زمانی حربه ای قدرتمند در دستان مخالفین است که این مخالفین با یک بالا زدن پرده از سوی نظام، دل ضعفه نروند و سمت زنانه غش نکنند. تحریم تنها زمانی قابل استفاده است که بخش قابل توجهی از مردم، با یارانه نقدی، به جیره خواری نظام در نیامده باشند. کسانی که از مزایای اقتصادی یارانه ها سخن می گفتند، امروز بایستی توضیح بدهند برای تیغ برنده ش در سیاست چه فکری کرده بودند.
اما تحریم تنها گزینه موجود نیست. این در واقع یک دوگانه سازی کاذب توسط طرفداران هاشمی است. بر خلاف ادعای آنها، شما همیشه مجبور به انتخاب میان بد و بدتر نیستید. اینکه مخالفین، در حال حاضر راه حلی برای مقابله ندارند به معنای این نیست که راه حل هاشمی چی ها، لزوما راه حل درست یا تنها راه حل است. به قولی معروف، ممکن است من ندانم چطور این مسئله حل می شود، ولی کاملا مطمئنم از چه راه هایی حل شدنی نیست. طرفداران هاشمی، امروز مسئول سرخوردگی گسترده ای که در میان هواداران شان مشاهده می شود هستند. خطری که فراخواندن چند باره مردم به پای صندوق هایی که «کار» نمی کنند دارد، این است که مردم را از فرآیند دموکراتیک دلسرد می کند، چون به آنها نمی گوید انتخابات معادل دموکراسی نیست.

هفتم. به قول نوشته ای در پلاس، صندوق رای، آخرین گام دموکراسی است نه اولین اش. برای آخرین گام، نیازی به کسانی که متهم به جنایت علیه بشریت هستند نیست. زندان های ایران مالامال از کاندیداهای ریاست جمهوری هستند: نسرین ستوده، مجید توکلی، مجید دری، محمد سیف زاده ... این تازه در صورتی است که «خارج نشینان» را در نظر نیاوریم.
خامنه ای با حذف تمامی رقبای جدی ش، گامی بلند برای تحقق بخشیدن به ایران ایده آل ش برداشته است. اما خامنه ای با حذف هاشمی، مخالفین ش را از دست خودشان نجات داده است. مخالفینی که نمی توانند بر تمنای بازیچه شدن غلبه بکنند. هاشمی با حذف شدن اش، آبروی سیاسی فراوانی کسب کرده که به گمان نگارنده، شایستگی ش را ندارد. تایید صلاحیت شده ها با خالی شدن صحنه، توانایی مانور بیشتری پیدا کرده اند. از این منظر، به قول مفسرین ورزشی، همه برنده اند. اما این برد نبایستی ما را از آنچه در حال وقوع است منحرف کند. جمهوری اسلامی، خود را آماده دست یابی به بمب اتمی می کند. برآورد اش این است که در یک تا دو سال آینده، اگر نتواند به بمب اتمی دست پیدا بکند، هرگز نخواهد توانست رویای ایرانی در مقیاس کره شمالی را محقق بکند. جهان نیز به این موضوع کاملا واقف است. نبرد ایران امروز با غرب نیست، وقتی حتی چین حاضر نیست به ایران پوشک بفروشد. اجماعی که احتمالا با انتخابات فرادموکراتیک خامنه ای، تقویت خواهد شد، گردن بند تحریم ها را روز به روز فشرده تر خواهد کرد و هیچ بعید نیست مداخله نظامی در پی داشته باشد. بر خلاف تحلیل های سطحی، غرب برای جنگ لحظه شماری نمی کند و در واقع حاضر هست به هر هزینه ای از آن احراز بکند. هر هزینه ای به جز اتمی شدن ایران.

(لینک نوشته در پلاس)

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر