۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

انتخابات پیش رو: مسائل، سوال ها و فرصت ها

یک - هدف چیست؟ 

نظرات در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات به وفور یافت می شوند؛ جواب های زیادی داده شده اند. ولی مساله اصلی این است که در موارد بسیاری اصلن معلوم نیست این جواب ها به کدام سوالند. 

برای مثال، ایمایان نوشته "امّا حالا مسئله این نیست چون دو راهی بین فلانی و خاتمی نیست تا خاتمی برتری داشته باشد بلکه دوراهی بر سر سالم‌بودن یا نبودن انتخابات است؛ حالا نامزد هرکس می‌خواد باشد." ولی در نوشته مشخص نکرده مسئله چیست.



هدف می تواند دور زدن تدریجی تحریم ها یا بهتر شدن تقریبی شرایط اقتصادی و مثلن آزادی سران جنبش بدون و چند شخصیت معروف دیگر باشد (مثلن با هدف آزادی و بهبود تدریجی). یا به چالش کشیدن نظام. یا عدم پیروزی دوستان احمدی نژاد. بدون دانستن هدف، جواب دادن به این سوال که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات خوب است یا بد، ممکن نیست. (اهداف دیگر مانند دفاع از ارزش های انقلاب و ... مد نظر ما نیست)

دو - سوالاتی که از گروه های متفاوت می توان پرسید.

به شخصه هنوز نمی دانم در انتخابات آینده شرکت کنم یا نه! به نظرم طرفداران تحریم و طرفداران شرکت در انتخابات باید به چند سوال پاسخ دهند:

الف - از جنبش سبز چه آموختیم؟ بعد از حوادث انتخابات، در بسیاری از روزنامه های بین المللی خواندم، "ایرانی ها به ما یاد دادند که حتی اگر انتخاباتی تقلبی است، باید در آن شرکت کرد، چرا که این شرکت کردن می تواند تبدیل به یک قیام شود".

ب - در شرایط کنونی، شرکت در انتخابات می تواند در جوامع بین المللی به عنوان "مشروعیت دادن مردم به نظام" تعبیر شود. آیا شرکت کنندگان آلت دست نظامند؟ چگونه می توان در انتخابات شرکت کرد، وقتی می گوییم در انتخابات قبلی تقلب شده است؟ آیا چنین شرکتی یک عقب نشینی نیست؟

پ - اگر شخصی در انتخابات کاندیدا شد و کمپین زد، یا رد صلاحیت شد یا انتخاب نشد (یا شد ولی تقلب هم شد)، برنامه اش چیست؟ مثلن اگر اعضای کمپینش را گرفتند و کهریزکی کردند، برنامه اش چیست؟ آیا از تجارب تاریخ معاصرمان چیزی آموخته ایم یا قرار است فقط کاری کنیم تا کاری کرده باشیم؟

ت - عده ای می گویند با توجه به قربانیان جنبش سبز و زندانیان سیاسی، شرکت در انتخابات خیانت است.از این دسته از دوستان دو سوال دارم:

i - تفاوت 88 با 92 در چیست؟ مگر در دهه شصت جنایت ها کمتر بود؟

ii - مرحوم بختیار بعد از قبول کردن سمت نخست وزیری به شاه (محمد رضا پهلوی) گفته بود:

"پدر شما پدر مرا کشت. شما مرا به زندان انداختید. در حقیقت من نباید به هیچ وجه به سلسله حکومت شما وفادار باشم. اما من اطمینان دارم که ایران هنوز برای یک جمهوری دموکراتیک آماده نیست ..." [1]

آیا می توان به خاطر جنایت های گذشته فتوای اخلاقی داد که در سیاست شرکت نکنید؟ یا باید به آینده نگاه کرد؟

ث - هدف از تحریم انتخابات چه می تواند باشد؟ دستاوردهای ما در کوتاه یا دراز مدت چیستند؟ هزینه شان دقیقن چیست؟ سود و فوایدش چیست؟

سه - فرصت ها و مسائل

برای پرداختن به مسئله ها و فرصت ها می خواهم از یک مثال استفاده کنم: "هوشنگ امیر احمدی" برای طرح مسئله، گزینه ای است تمام عیار! برای جلو گیری از سوء تفاهم ها تاکید می کنم که هدفم به هیچ وجه تبلیغ یا کوباندن امیر احمدی نیست، امکان دارد شخص دیگری نیز در ماه های آتی همین جایگاه را بدست آورد.

الف - سوال می شود که "آیا امیر احمدی می تواند از سد شورای نگهبان رد شود". "آیا حاضر است کراواتش را نزند"،  "آیا نماز می خواند". با این مطرح کردن چنین سوال هایی ما بیشتر از هر چیزی خود را در جایگاه شورای نگهبان قرار می دهیم. به ما چه مربوط. بگذارید از این به بعد خوشان تصمیم بگیرند و ما خودمان را مشغول چنین سوال های مسخره ای نکنیم. مشکل کشور ما این ها نیستند.

ب - در مورد روابط امیر احمدی و اشخاص درون نظام شایعه های بسیاری وجود دارد که اکثرن مستند نیستند. چنین شایعه هایی حتی در مورد معروف ترین فعالان دانشجویی نیز موجودند و پرداختن به آن ها از طرف شهروندی عادی مانند من ممکن نیست. پس نمی توانم به آن ها بپردازم. بدون دیدن سندهای معتبر یا گزارش های حرفه ای به آن ها نمی پردازم. اما حرف های امیر احمدی در مورد ولایت فقیه و ... را شنیده ایم. سوال: آیا گزینه ای رادیکال تر از امیر احمدی ممکن است؟ آیا می توانیم منتظر سیاستمداری باشیم که هیچ رابطه ای با نظام نداشته باشد؟ و باز هم: هدفمان بازتر شدن فضاست یا سقوط نظام در هر صورت ممکن؟ (در این صورت باید گزینه سوریه ای شدن ایران را هم در نظر بگیریم)

پ - امیر احمدی در سایت ردیت (reddit) حرف هایی مطرح کرده که باور کردنشان سخت است. به صورت مختصر به چند سوال و جواب های کاربران ریدتور و امیراحمدی اشاره می کنم:

امیر احمدی می گوید به شهروندان به عنوان مسیحی، یهودی، مسلمان یا بهایی یا هر چیز دیگری نگاه نمی کنم. من به همه به عنوان شهروند نگاه می کنم. به عنوان رئیس جمهور، من  کاری می کنم که همه از حقوق برابر بر خورد باشند ... در دولت من، دگرباشان همان حقوقی را خواهند داشت که دیگر شهروندان ایرانی نیز از آن برخوردارند".

کاربری نوشته: "این شخص هیچ وقت رئیس جمهور ایران نخواهد شد، درست است؟"
کاربزی جواب داده: "احتمالن نه. اما او فقط با کاندیدا شدن (البته من فکر می کنم اجازه گرفتن برای کاندید شدن [منظور اجازه از شورای نگهبان است]) او دارد مسئله [حقوق اقلیت ها، مسئله تحریم ها (امیر احمدی می گوید پس از رئیس جمهور شدن، ظرف 100 روز با اوباما دست خواهد داد)] را مطرح می کند. از آن مهم تر، او کسی دیگر را مجبور می کند که به این سوال ها پاسخ دهند.

قبل از هر چیز امیر احمدی باید ثابت کند که حاضر است برای چنین چیزی مبارزه کند (بعید می دانم این چیزها بدون مبارزه بدست آیند). چگونه؟ آیا امیر احمدی حاضر است در ایران چنین حرف هایی را مطرح کند؟ اگر نه، پس چگونه می خواهد سعی کند این قول هایش را عملی کند؟ شخصی نوشته هدف امیر احمدی از این حرف ها جمع کردن پول است (انگلیسی - اینجا در قسمت نظرها). امیر احمدی می تواند برای اثبات حقانیتش حرف هایش را در ایران مطرح کند.

ت - آیا مطرح شدن گفتمان هایی نظیر نکات بالا توسط شخصیتی، ارزش حمایت شدن دارند یا نه؟ (باز هم تاکید می کنم، به نام شخص توجه نکنید. امیر احمدی فقط یک مثال است!) فعالین حاضرند برای اهداف دراز مدت هزینه بپردازند یا نه؟ راستی، هزینه چنین حرف هایی را چه کسی می دهد؟

زیر نوشت:

[1] Gholam Reza Afkhami: Life and Times of the Shah. University of California Press, 2009, S. 496.

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر