۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه

مرده پرستی و مشهور پرستی وبلاگ نویسان و حرف های توخالی

هانیه صانع فرشی، وبلاگ نویس گمنام دربند
یک - اگر شخصی روزی به جرم وبلاگ نویسی بازداشت شد، باید خیلی خوش شانس باشد تا حداکثر پس از بازداشت معروف شود تا وقتی که ضروری است به بیمارستان منتقل شود یا به مرخصی بیاید.

دو - ستار بهشتی که "درگذشت" خیلی ها گفتند که وبلاگ نویسان هم به یک چیزی مانند صنف نیاز دارند. که وقتی وبلاگ نویسی که فقط وبلاگ نویس و شهروند است، از طرف وبلاگ نویسان حمایت شود، فرای طرز فکرش همه وبلاگ نویسان حمایتش کنند. نظیر این حرف ها قبل تر هم زده می شد، پس بعید می دانم کاری انجام شود. احتمالا پس از دریافت خبر بد بعدی، دوباره یکی دو هفته ای از این حرف ها زده می شود. و البته از آن نوع حرف ها که فقط زده می شود. اگر بمیری یا معروف شده باشی، آن وقت همه دوستت دارند. 

سه - هانیه صانع فرشی یک وبلاگ نویس فراموش شده است. از کسانی که پس از شرکت در یک انجمن اینترنتی به بررسی و نقد حجت ها و استدلال های متعارف در اندیشه دینی می پرداختند و از تیرماه تا بهمن ماه ۱۳۸۹ بازداشت شده اند.

چهار - اینکه کسی از هانیه یاد نمی کند یا حتی او را نمی شناسد تقصیر مذهبی ها نیست. جرس (اینجا) و کلمه (لینک دیگر موجود نیست) درباره او نوشته بودند. کوتاه هم ننوشته بودند. شاید از بی بخاری غیر مذهبی ها باشد که هوای یکدیگر را ندارند.

(در مورد بازداشت شدگان پرونده امام نقی ماجرا کمی فرق می کند، تا آنجا که می دانم سایت های مذهبی ها به این مساله نپرداخته اند)

پنج - بیش از یک سال است که وضعیت جسمی هانیه خراب است. "وی دچار مشکل کلیوی بوده و در ادرارش رگه های خون دیده می شود"، این گزارش یک سال پیش نوشته شده.

شش - اینجا درخواست نامه ای وجود دارد برای آزادی هانیه. خیلی ها می گویند این امضاها بی اثرند، ولی حداقلش این است که با این امضا جمع کردن ها افراد را آگاه می کنیم و در مورد اشخاص حرف زده می شود. با همین امضا جمع کنی ها، مطبوعات غربی جان سکینه آشتیانی را (حداقل تا امروز) نجات داده اند.

هفت - فرصت را غنیمت شمرده، خواستم از فعالین حقوق بشر و وبلاگ نویسان فعال در این زمینه تشکری گرم کرده باشم. به خصوص persianbanoo که در تویتر تقریبا همه اخبار مربوط به حقوق بشر را پوشش می دهد (از اینجا دنبالش کنید). فحشی نبود که سربازان گمنام بیت رهبری و مجاهدین خلق به او نزده باشند. تهمتی نبود که نخورده باشد. هنوز یادم هست که چندین هفته پیاپی، دسته دسته صبح تا شب چگونه به او فحش می دادند. در نمایه اش نوشته "سبزها ایستاده اند" و خود به تمام معنی هنوز ایستاده.

هشت - حتمن ادامه دارد. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر