۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

چگونه سرنوشت مملکت را به دیگران تقدیم می کنیم

یکم- دو - سه سال پیش دوستی (غیر ایرانی) از من پرسیده بود اگر ایران می بودم هم به وبلاگ نویسی بسنده می کردم. گفتم نمی دانم، احتملا سعی می کردم بیشتر کار عملی کنم، مثلن روزنامه های اینترنتی را پرینت و پخش کنم. پرسید این روزنامه ها وجود دارند، گفتم بله، از کلمه نام بردم. 

دوم- جدید ترین نسخه چاپی کلمه را نگاه کردم. می خواستم ببینم برای مردمی که اینترنت و ماهواره ندارند چه چیزی تهیه می کنند. در مورد بخش حقوق بشریش حرفی نمی زنم. هر چه هست، اطلاع رسانی است. اما با توجه به مسائل کنونی کشور فکر می کنم مسائل اقتصادی خیلی مهم باشند. کلمه در این زمینه چه نوشته؟ "هشدار یک مرجع تقلید: مشکلات معیشتی حل نشود صدای مردم بلند می شود". مساله فقط بی محتوی بودن نوشته نیست، آن مرجع تقلید آیت الله سبحانی بدنام است. بنابرین خواننده "از خدا بی خبر" کلمه می تواند به این فکر بیفتد که سبزها یا اپوزیسیون دنبال آیت الله سبحانی هستند. سرمقاله هم حرف های زمان خاتمی و رفسنجانی را تکرار کرده است، خسته کننده و تبلیغی نوشته شده ... 

سوم- اگر همان دوست امروز دوباره همان سوال را از من می کرد می گفتم: "از مقالات خوب وبلاگ ها و وبسایت ها، روزنامه ای یک صفحه ای برای خبررسانی به قشری که به اینترنت و ماهواره دسترسی ندارد تهیه و پخش می کردم.

چهارم- عادت کرده ایم به امید دیگران بنشینیم. جای تعجب نیست که آن ها به روش خود، خودشان را تبلیغ کنند، بعد هم مغرورانه بگویند آلترناتیوی ندارید؛ "یا ما یا آن ها". اگر می خواهید دیگران با نظرات شما آشنا شوند، باید خودتان دست به کار شوید. وبلاگ نویسی و فیسبوک و پلاس خوبند، ولی کافی نیستند. 

پنجم- عده ای سرنوشتشان را به مراجع تقلید می سپارند. این مراجع می توانند نظیر آیت الله سبحانی و مصباح باشند، می توانند هم شبیه صانعی و منتظری باشند. تیم کلمه به گروه دوم نزدیک تر است. و متاسفانه خیلی ها، که تحصیل کرده، اهل مطالعه و ... هم هستند عادت کرده اند به بسنده کردن به همین کارها. تا وقتی جامعه به این کارها بسنده می کند، آخوند بر او حکومت می کند، زیرا این آخوند است که به جای او اعتراض، عمل و حتی فکر می کند. مغز جامعه می شود یک آیت الله، ابزارش آن ها که برایش روزنامه پخش می کنند. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر