۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

روز بلاگستان فارسی و شعاری بس تهی به نام "اتحاد ملت ایران"

تقدیم می شود به وبلاگ نویسان و کنش گران سیاسی، اجتماعی
----

اصلن اهل این نیستم که به مناسبت یک روزی چیزی بنویسم. نه اینکه مخالفتی با این چیزا داشته باشم. مساله اینه که هر سال چند روز بعد از سالگرد تولد وبلاگم یادم میاد که باز یادم رفت یک چیزی به این مناسبت بنویسم. راستش را بخواید اصلن نمی دونم روز تولد وبلاگ هام چه روزایی هستن. اصلن من روز تولد دوستان و فک و فامیل را هم فراموش می کنم. 


حالا چرا "الآن" دارم می نویسم؟ چرا روز تولد بلاگستان فارسی (اگر ترجیح میدید بخونید پارسی) را یادم نرفته؟ چون کمانگیر این چند روزه هی روی تویترش مانور می ره که این "روز را فراموش نکنید" و "یک چیزی بنویسید". حالا مثلن فکر می کنید این نوشته را می خونه؟ (احتمالن) نه! شعاری میده و امیدی داره که وبلاگ نویسی جون بگیره (مخصوصن روی وبلاگش لینک نمی ذارم و خواهش می کنم این نوشته را بهش نشون ندید تا ببینیم صداش در میاد یا نه). جهت تعجب شما فکر می کنم کمانگیر از مشتریان فیدی این وبلاگ هم باشه، ولی تیتر نوشته را که ببینه، نوشته را نخونه. و البته آرمان امیری هم یک مقاله نوشته که جالبه (لینکش کردم، چون مطمئنم اگر هم نمی کردم این نوشته را می خوند، در ضمن متنش بی ربط به نوشته من نیست)، ولی نفسش از جای گرم بیرون میاد. چون ایشون به دلایل خوبی چندهزار مشتری فیدی داره و البته من و امثال من این شرایط را نداریم (خودتون فکر کنید چرا)

اصلن چرا دارم اینا را می نویسم؟ و اینا چه ربطی دارن به اتحاد؟ به نظرم روز بلاگستان فارسی باید رفت سراغ مشکلات وبلاگستان پارسی (یه بار نوشتم فارسی، یه بار پارسی که هر دو گروه راضی باشن). مشکل اینه که خیلیا وبلگ نویسی را خوب می دونن و تشویق هم می کنن، ولی اصلن وبلاگ نمی خونن، به آدم امید میدن و بعد نا امیدش می کنن. منظورم البته کمانگیر نیست. کمانگیر خیلی هم وبلاگ می خونه و در تشویق وبلاگ نویس های پر خواننده تر خیلی هم تلاش کرده، مثلن در مسابقه دویچه وله. بله، درست خوندید، پر خواننده و پر اهمیت تر. کاملن هم عادی است: در مسابقه دویچه ولع فقط پر خوان ها شانس پیروزی دارند، چون خواننده ها رای می دهند. پس من هیچ ایرادی بر طرز کار کمانگیر ندارم. اتفاقن به نظرم خیلی هم کار خوبی می کنه. ایراد من به کمانگیر اینه: چرا فالورهای خودش را تشویق به نوشتن می کنه، وقتی خودش اونا را نمی خونه؟

 مشکلات وبلاگستان امروز چیزهای دیگری هستند، چیزایی که هم در فرهنگ ما و هم در تاریخ و حال ما ریشه دارن: 

مشکل اول و یک پیشنهد

آن هایی که دیرتر وبلاگ نویس شدند، شانسشان برای پیدا کردن خواننده خیلی کمتر است. روزهای پر رونق وبلاگستان فارسی سال ها پیش بوده و تمام شده. خواننده هایی که ماندند، همان وبلاگ های قدیمی را می خوانند. حالا من کمی خوش شانس تر بوده ام که افرادی مانند وحید آنلاین، آرمان امیری، کمانگیر و یک عده دیگر از بزرگان وبلاگستان فارسی کشفم کرده اند. جدی می گویم: فقط خوش شانس، نه بیشتر! آن هم زمانی که گوگل ریدر رونقی داشت و پخش نوشته ها ممکن بود. تعداد مشتریان وبلاگ منِ خوش شانس از حدود 200 نفر بیشتر نیست. برایم هم عجیب نیست که کم خواننده ترها وبلاگستان را پس از چند ماه ترک کنند. با چه انگیزه ای بنویسن اصلن؟ وقتی چند ماه کسی تحویل نگرفت، کِی بگیره؟ 

در تویتر هشتگی هست با نام  #FF مخفف Follow Friday. با این هشتگ قرار بود کاربران تویتر جمعه ها همدیگر را به مخاطبانشان معرفی کنند که مثلن فلانی را فالو کنید. خوب به نظر من ارزش چنین کاری در این است که فعالین پر خواننده، جدیدترهایی که خوب کار می کنند را معرفی کنند. ولی برعکس آن اتفاق افتاد. فعالان جدید برای به دست آوردن دل پر فالورها آن ها را FF می کردند. الآن هم به نظر من FF ها کاربردی جز دلگرمی و تعارف ندارد. کسی را هم ندیده ام که مدعی باشد FF ها تاثیری در تعداد فالورها داشته باشند. 

حرف من با بزرگان وبلاگ نویسی این است: اگر می خواهید وبلاگستان فارسی رونق بگیرد، کوچک تر ها را تشویق کنید. در وبلاگ هایتان از آن ها نام ببرید، منظورم در یک نوشته وبلاگی است. کسانی که از گوگل ریدر شما را می خوانند، به gagdet (وبلگ گردون) شما دسترسی ندارند. یا مثلن در تویتر نوشته های خوبشان را تویت کنند. 

مشکل دوم و یک پیشنهد

و اما شعار "پوک"! بسیاری از وبلاگ نویس ها و دیگر کنش گران تقریبن هر روز از اهمیت اتحاد حرف می زنند و حاضر به خیلی کارهای گروهی هم هستند، مثلن اینکه همه با هم به خیابان بروند و از این حرف ها، ولی در وبلاگشان (یعنی در عمل) حتی یک لیست معرفی دیگر وبلاگ ها را هم ندارند. مگر چقدر وقت می برد؟ نه، من نمی توانم شعارهای اتحاد چنین افرادی را جدی بگیرم. می دانید چرا وبلاگ دیگران را لینک نمی کنند؟ چون می ترسند که فلان وبلاگ نویس در آینده حرفی بزند که به مزاجشان خوش نیاید. "اعتماد" وجود ندارد. خیلی جدی می گویم. خیلی هاشان با هم خیلی هم عقیده اند، ترسشان تغییر عقاید دیگران در آینده است! پدر جان، می توانی در آینده لینک را پاک کنی. یک بزرگی این کار را با من کرد، هیچ ایرادی هم ندارد، هنوز هم وبلاگ خواندنیش را می خوانم و لینکش هم در قسمت "خواندنی ها" موجود است. من وبلاگ او را دوست دارم، او وبلاگ من را دوست ندارد. چه عیبی دارد؟

 عده ای هم می ترسند که اگر فلانی را لینک کنم، به بهمانی که لینک نشده بر می خورد. بگذارید بر بخورد. شما واقعن خودتان را کنشگر می دانید و از به فلانی بر خوردن می هراسید؟ اگر چنین است شما یک "دیکتاتور پرور" هستید. شما دیکتاتورهای آینده را می سازید. 

اجازه بدهید یک قدم جلوتر بروم:

مشکل سوم و یک پیشنهد

هم اکنون صدها وبسایت مختلف فارسی زبان داریم که هر کدام خصوصیت سیاسی - بینشی خود را دارند. خیلی هاشان هم خیلی خوب هستند و من به شخصه وقت نمی کنم همه خوب ها را نگاه کنم. اسم چند تا از "خوب ها" را که همین الآن به ذهنم میرسد را می آورم: مردمک، رادیو زمانه، رادیو فردا، بی بی سی، گویا، رادیو فنگ، روز آنلاین، خبر آنلاین، کمپین بین المللی حقوق بشر، پارسینه، سایت دفتر ادوار تحکیم وحدت، دانشجو نیوز، الف. ... خیلی هم خوب که این همه وبسایت خوب داریم. وبلاگ نویس هم که کم نداریم. بیشتر سیاسیونِ مهم، وبلاگی دارند، من حتی از وبلاگ دکتر معین خبر نداشتم تا این که خبرساز شد. در چنین فضایی یک وبلاگ نویسی که حداکثر در ماه چند یادداشت می نویسد، برای جلب خواننده چه شانسی دارد؟ 

خیلی کم. و اما پیشنهاد من که به نظر خودم تا حدودی غیر ممکن است: وبلاگ نویس های کوچک تر که دیدشان به یکدیگر نزدیک تر است، وبلاگ گروهی راه بیندازند. چرا غیر ممکن است؟ اعتماد وجود ندارد. چرا؟

چون معلوم نیست فلانی فردا چه بنویسد یا چه ایرادی بگیرد. چون معلوم نیست دیگران فردا شما را حذف کنند یا نه. و اگر حذفتان کنند، باید بعد از چند سال پر خواننده بودن از صفر شروع کنید. راستی، چه کسی مدیر وبلاگ جمعی بشود؟ اینجا دعوا شروع می شود. چرا نه که همه نویسندگان؟ چرا نه؟

 اگر مستعار باشید، داستان سخت تر می شود. یا این که می ترسید سانسور شوید یا خود را از ترس دیگران سانسور کنید. اصلن دلیل این که خیلی از روزنامه نگارها در کنار روزنامه نگاری، وبلاگ نویس هم هستند همین است: خیلی چیزها را نمی توانند در روزنامه یا وبساتشان (حتی در خارج از کشور) بنویسند. 

مشکل اتحاد احزاب و افراد سیاسی کشور ما هم از همین جنس است. "متحد شوید" گفتن خیلی ها شعار پوچی بیشتر نیست. خودشان هیچ گامی در این زمینه بر نداشته اند.  

پایان نامه

شاید هم نیمچه توجهی به این نوشته شد. شاید فلانی و بهمانی آمدند و گفتند "به به" یا حتی آن را یک بار به جامه عمل پوشاندند.  حتمن من هم با شنیدن آن به به ها چند ثانیه ای خوشحال شوم. ولی این خوشحالی من با تردید همراه خواهد بود. چرا که فقط وقتی می توان واقعن خوشحال شد، که نتیجه کار را دید. یک کار با دوام، که مثلن شش ماهی یکبار تکرار شود. 

Balatarin

۲ نظر: