۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

هیچ کس برای شما جای گرمی درست نمی‌کند، خودتان دست به کار شوید

آرمان امیری، نویسنده مجمع دیوانگان، در نقد نوشته روز بلاگستان فارسی و شعاری بس تهی به نام "اتحاد ملت ایران" این یادداشت را به من فرستاد که با هم میخوانیم:

هیچ کس برای شما جای گرمی درست نمی‌کند، خودتان دست به کار شوید
نخست- یا سندی ارایه کنید و یا دست از تکرار این افسانه بردارید
ادعای من این است: «هرکسی گفت روزهای رونق وبلاگستان فارسی سپری شده، نمی‌تواند کوچکترین دلیل و نشانه‌ای برای حرفش ارایه کند». این عبارت، در درجه اول تنها و تنها به مدد تکرار و تواتر است که موضوعی قابل بحث شده، وگرنه من به خاطر ندارم ادعایی تا بدین حد کلی و در عین حال تا بدین‌ حد بی‌پایه و سند و دلیل، اینچنین اقبال عمومی یافته باشد. برای آزمون ادعای خود، من چند سوال مطرح می‌کنم:

1-     آیا نشانه رونق وبلاگستان فارسی، تکثر و تعداد وبلاگ‌ها است؟
2-     آیا نشانه رونق وبلاگستان فارسی، فعالیت مداوم و پی‌وستگی وبلاگ‌ها است؟
3-     آیا نشانه رونق وبلاگستان فارسی، عمق مطالب و کیفیت محتوای تولید شده است؟

شاید گزینه دیگری هم به ذهن شما برسد. هرچه هست آن را بنویسید و سپس به من پاسخ بدهید: «کدام یک از مدعیان افول وبلاگ‌نویسی فارسی تا کنون آمار و یا نشانه‌ای برای صحت یکی از گزینه‌های فوق ارایه کرده‌اند؟» مثلا چه کسی تا به حال آمار گرفته که شمار وبلاگ‌های فارسی زبان در حال کاهش است؟! (این تنها موردی است که بنده به صورت قطعی به شما می‌گویم اتفاقا در حال افزایش است) یا چه کسی تا به حال آمار گرفته که چگالی مطالب وبلاگ‌ها (مثلا تعداد مطلب در طول هفته) در فضای وبلاگستان فارسی کاهش یافته؟ یا چه کسی است که بتواند متر و عیار مشخصی برای کیفیت محتوای تولیدی ارایه کند؟ برفرض هم که ارایه کند، می‌تواند ادعا کند که کل وبلاگستان فارسی را با این عیار سنجیده است؟

من ریشه این بحث را جای دیگری می‌دانم. به باور من در هم تنیدگی دو عامل سبب بروز این تصور شده است:
- نخست غرور و احساس پدرخواندگی نسل اول وبلاگ‌نویسان فارسی
- دوم خودکم‌بینی و احساس ضعف نسل‌های بعدی در برابر پدرخوانده‌های نسل اولی!

در تمامی یادداشت‌هایی که به «افول یا رکود وبلاگستان فارسی» اشاره دارند، احتمالا می‌توان یک بخش مشترک پیدا کرد: «فهرستی از چند وبلاگ نسل اولی که اکنون دیگر فعال نیستند». هرکسی مجموعه‌ای (غالبا کمتر از ده وبلاگ) را نام می‌برد که گویا سند وبلاگستان فارسی به نام آنان خورده و سپس با توجه به توقف فعالیت آن‌ها نتیجه می‌گیرد که وبلاگستان به رکود رسیده است. ناظر بی‌طرف می‌تواند به سادگی دریابد که این شیوه از نتیجه‌گیری تا چه میزان بی‌پایه و غیرمستند است.

در نقطه مقابل من می‌خواهم تمامی این دوستان را متهم کنم به «نا آشنایی به فضای وبلاگستان فارسی». من تمامی این دوستان را متهم می‌کنم که «وبلاگ نمی‌خوانند». من از آن‌ها می‌پرسم که «چند وبلاگ در فهرست مطالعه روزانه شما قرار دارد؟» و اگر پاسخ‌شان زیر 300 وبلاگ بود مشتاقانه حاضرم که فهرست‌شان را تکمیل کنم. آن هم از مجموعه‌ای از وبلاگ‌های کاملا فعال که هر یک در زمینه‌ و حیطه فعالیت خود اتفاقا بسیار هم خوب کار می‌کنند و به جرات می‌توانم بگویم «صاحب سبک هستند». من از تمامی این مدعیان دعوت می‌کنم که برای من صرفا یک «زمینه» مشخص کنند. از ادبیات و موسیقی و هنر و کتاب گرفته، تا ورزش و سرگرمی و سیاست و جامعه. در هر زمینه‌ای که معرفی کردند من دست کم 10 وبلاگ قابل احترام برایشان فهرست می‌کنم که هر کدام دنیایی هستند و بدون ادعا و جنجال‌سازی دارند کارشان را می‌کنند و در نهایت خطاب به تمامی این دوستان می‌گویم در اثبات افول وبلاگستان فارسی یا سندی ارایه کنید و یا دست از تکرار این افسانه بردارید.

دوم – من جای خودم را گرم کردم!

«نیما» در یادداشت خود نوشته آرمان امیری «نفسش از جای گرم بیرون میاد. چون ایشون به دلایل خوبی چندهزار مشتری فیدی داره و البته من و امثال من این شرایط را نداریم». من می‌گویم «نیما» درست می‌گوید. از آن عادت بیمار و مسمومی که شاید در جامعه ایرانی «تواضع» خوانده شود به شدت نفرت دارم، پس با افتخار می‌گویم: بلی؛ من چند هزار خواننده دارم. آنقدر که حتی خودم هم دقیقا ابعادشان را نمی‌دانم. حدود به 5 هزار نظر خوراک گودری من را پی‌گیری می‌کنند. صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس» بیش از 5 هزار عضو دارد. (که ممکن است با مخاطبان گودری مشترک باشند) علی‌رغم مشکل فیلترینگ روزانه نزدیک به 1000 نفر به صورت مستقیم و بدون استفاده از خوراک‌خان به وبلاگ من مراجعه می‌کنند و بسیاری از مطالب من در سایت‌ها و شبکه‌های گوناگون بازنشر می‌شود. من امروز به اندازه خودم تاثیرگزار هستم و می‌توانم حرفم را بزنم، اما این موقعیتی نیست که کسی به من تقدیم کرده باشد.

من جزو نسل اول وبلاگ‌نویسان نبودم. من صرفا یک خواننده مبهوت بودم در برخورد با این پدیده که به نظرم شگفت‌انگیز می‌آمد. من سال‌های 80 تا 82 وبلاگ‌های بسیاری را می‌خواندم و باید اعتراف کنم گاهی تفاوت یک اظهار نظر شخصی در وبلاگ با یک مطلب اثبات شده علمی را هم متوجه نمی‌شدم. با این حال روزانه چندین ساعت از وقتم را صرف مطالعه وبلاگ‌ها می‌کردم. من حتی صفحات آن‌ها را دانلود می‌کردم تا در خانه که اینترنت نداشتم بتوانم آرشیوشان را هم بخوانم. در چنین شرایطی من به هیچ وجه تصورش را هم نمی‌کردم که خودم روزی یک وبلاگ‌نویس شوم. ساده بگویم: «من احساس می‌کردم کوچک‌تر از آن هستم که برای دیگران چیزی بنویسم».

نخستین وبلاگ عمومی من در سال 84 تاسیس شد. با جمع کوچکی از دوستان وبلاگ زده بودیم و با هم بحث و جدل می‌کردیم. ما یک شبهه جزیره بودیم در دنیای وبلاگستان. آن زمان خوراک‌خوان‌ها یا شبکه‌های اجتماعی نبودند که ما را به دیگر مخاطبان پیوند بزنند. ما خودمان خوانندگان وبلاگ همدیگر بودیم و زمانی که دیگر دوستان دست از فعالیت کشیدند من تنها شدم، اما وبلاگ‌نویسی را ترک نکردم.

بعدها من وبلاگم را به بلاگر تغییر دادم و «مجمع دیوانگان» را تاسیس کردم. از تجربیاتم در روزنامه‌نگاری استفاده کردم و سعی کردم برای وبلاگ قالب مشخصی درست کنم. هر روز مطلب می‌نوشتم. لینک می‌گذاشتم و برای انتخاب عکس مناسب وقت صرف می‌کردم. من خواننده قابل ذکری نداشتم اما برای خودم و وقت و زمان خودم ارزش قایل بودم، پس همیشه تلاش می‌کردم تا در حد توان خودم مطلب «خوب» تولید کنم. هیچ وقت کپی نکردم. هیچ وقت دزدی نکردم. همیشه حرف خودم را به صورتی مستقل زدم. هیچ وقت تلاش نکردم تا روی موج سوار شوم و البته هیچ وقت هم خسته نشدم.

سال‌ها گذشت. من برای گسترش مخاطبان به هر کاری که به نظرم اخلاقی می‌رسید متوسل شدم. مطلب دیگر وبلاگ‌ها را می‌خواندم. اگر لازم می‌دانستم آنان را نقد می‌کردم و برایشان کامنت می‌گذاشتم تا از نقد من مطلع شوند. بعدها از سایت «بالاترین» هم استفاده کردم و البته اینجا باید اعتراف کنم که وقتی لینک وبلاگم را در بالاترین ارسال می‌کردم از چند حساب کاربری متعلق به دوستانم به آن رای می‌دادم. (گویا این خصلتی است که سایت بالاترین به شما تحمیل می‌کند!) بعدها خوراک‌خوان‌ها به کمک وبلاگ نویسان آمدند و ایده‌های خلاقانه‌ای همچون سایت «لایک‌خور» شکل گرفتند. اگر اشتباه نکنم، وقتی سایت لایک‌خور تاسیس شد من کمتر از 200 خواننده داشتم. آن زمان مشتاقانه مطلب می‌نوشتم و هر روز سیر صعودی مخاطبان را دنبال می‌کردم. 300، 500، 1000!

باید اعتراف کنم تعداد لایک‌های هر مطلب برای من به شدت مهم بود چرا که به شناخته شدن من کمک می‌کرد، اما قاطعانه ادعا می‌کنم هیچ وقت و هیچ وقت مطلبی را صرفا برای لایک گرفتن متناسب با ذایقه مخاطب تنظیم نکردم. قطعا من هم به مدد سال‌ها وبلاگ‌خوانی می‌توانم تشخیص بدهم که چه مطلبی «لایک‌خور» است. من هم می‌توانستم موج‌سواری کنم و موفقیتی گذرا به دست بیاورم، اما هیچ وقت این کار را نکردم، چون برای خودم و وقتم ارزش قایل بودم. دوستان بسیاری داشتم که به صورت مداوم به من می‌گفتند «مطالب تو طولانی است، این روزها مطالب کوتاه خریدار دارد»؛ اما من هیچ وقت حاضر نشدم حرفی را که به نظرم ضروری بود صرفا به دلیل مد روز وبلاگ‌خوانی حذف و کوتاه کنم، و نتیجه در نهایت این شد که من بالاخره به جایی رسیدم که نیما بگوید «نفسش از جای گرم در می‌آید»!

اعتراف می‌کنم که جای من گرم است، اما قاطعانه می‌گویم که خودم آن را گرم کردم و باز هم با اطمینان می‌گویم که این جای گرم هم هیچ حریم امنی ندارد و با کوچکترین لغزشی از بین خواهد رفت. کافی است من به خودم و وقت مخاطبم احترام نگذارم و مطلبی سرسری بنویسم. بلافاصله بازخورد منفی آن را خواهم دید. کافی است که من برای وبلاگم وقت کافی نگذارم و مدتی تعطیلش کنم؛ بلافاصله افت جایگاه آن را می‌بینم. در نقطه مقابل، به چشم خودم تولد و رشد وبلاگ‌های جدیدی را می‌بینم که کاملا متناسب و برازنده زحمتی که می‌کشند نتیجه می‌گیرند. من به همه این دوستان درود می‌فرستم و همان‌قدر که از دیدن تلاش آن‌ها لذت می‌برم، به همان میزان هم با خودم می‌گویم: «رقبای خطرناکی داری، اگر دیر بجنبی عقب می‌مانی، باید تلاشت را بیشتر و بیشتر کنی»!

سوم- آینده متعلق به شماست، اگر بخواهید و هزینه‌اش را بپذیرید

من عمیقا باور دارم که وبلاگستان فارسی نه تنها رو به افول نیست، بلکه در آستانه یک جهش تاریخی قرار دارد. این جهش زمانی رخ خواهد داد که بالاخره وبلاگ‌نویسان بتوانند وجود خود را به فضای رسمی رسانه‌ای تحمیل کنند. همین امروز هم بسیاری از خبرگزاری‌های بزرگ توجه ویژه‌ای به وبلاگ‌ها دارند. اما روزی که مطبوعات، خبرگزاری‌ها، رسانه‌های صوتی و تصویری و البته چهره‌هاش شناخته شده جامعه ناچار شدند هویت وبلاگ‌ها را نیز به عنوان رسانه‌های عصر جدید به رسمیت بشناسند، آن روز است که جهش نهایی وبلاگستان به تحقق خواهد پی‌وست.

تا آن روز من به تمام دوستان تازه‌کار خودم می‌گویم: اگر حرفی دارید، از نوشتن آن خودداری نکنید. هرچند هدف نهایی رساندن مطلب به مخاطب است، اما شمار مخاطب هیچ گاه نباید معیار اصلی باشد. مطمئن باشید اگر خوب باشید، مخاطب دیر یا زود پیدایش می‌شود، پس «خوب بودن» را معیار خودتان کنید. چیزی بنویسید که خودتان از نوشتن آن راضی باشید. به سلیقه خودتان احترام بگذارید و آن را باب نظر دیگران تغییر ندهید، تردید نکنید که جای خالی سلیقه شما هم احساس می‌شود و مخاطب خودش را هم پیدا می‌کند.

شما نیازی ندارید که محتاج دیگران باشید. اگر دیگرانی (از جمله قدیمی‌ترها) پیدا شدند و به شناخته‌شدن شما کمکی کردند که چه بهتر، از این فرصت استفاده کنید، اما اگر نکردند هم چیزی از دست نداده‌اید. اساسا قرار بر این نیست که دیگران جایگاه شما را تعیین کنند. این خود شما هستید که هرچه را که مستحق‌اش باشید به دست خواهید آورد.

این روزها ابزارهای ارتباط با مخاطب گسترش چشم‌گیری پیدا کرده است. حداکثر استفاده را از این ظرفیت‌ها بکنید. در شبکه‌های اجتماعی عضو شوید و تولیدات خود را عرضه کنید. از هیچ طریقی برای تبلیغ وبلاگ خود چشم‌پوشی نکنید و همیشه به خاطر داشته باشید که «تبلیغ وبلاگتان ابدا کاری نیست که بخواهید از آن شرمنده باشید. این منطق جهان رسانه‌ است و شما هم حق دارید سهمی متناسب با تلاشتان در این جهان به دست بیاورید».

پی‌نوشت:
من خودم صفحه «وبلاگستان فارسی» را در گوگل پلاس ایجاد کردم که در حال حاضر بیش از 4000 مخاطب دارد. بارها هم اعلام کرده‌ام که هرکسی اظهار تمایل کند یک حساب کاربری در اختیارش می‌گذارم تا وبلاگ خودش را آن‌جا لینک کند. اگر وبلاگ‌نویسی از این فرصت ساده چشم‌پوشی کند، دیگر من نمی‌توانم پذیرم که تمام تلاش خودش را برای جذب مخاطب انجام داده است.

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر