۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

تفاوت دین، علم و فلسفه در نگرش به "حقیقت"



بارها و بارها شاهد گفتگوهایی بوده ام که در آن سوال شده که علم با چه حقی خود را برتر از دین می داند و یا یک تئوری دینی را رد کرده و خرافات می نامد یا با این سوال مواجه شده ام که تفاوت دین و علم و فلسفه چیست. در جواب این سوال فکر می کنم کافی باشد نگرش دین، علم و فلسفه به حقیقت را توصیف کنیم:


ادیان از دید خود حقیقت را می دانند و بیان می کنند، چرا که خدا جهان را آفریده و همه چیز را می داند و کامل است. این حقایق کامل از طرف خدا نوشته یا وحی شده اند، پس هیچ کس حق مخالفت با آن را ندارد. شک کردن نسبت به این حقایق نیز در بسیاری از ادیان گناه است.   

علم اما دنبال حقیقت است. وقتی یک دانشمند یک تئوری را مطرح می کند، خودش و دانشمندان دیگر سعی می کنند نقاط ضعف آن را پیدا کنند. اگر نقطه ضعفی پیدا نشد، آن ها می توانند نسبت به صحت آن اطمینان بیشتری کسب کنند.

یک مثال می آورم از انیشتین:
وقتی انیشتین قضیه نسبیت را مطرح کرد، چندین آزمایش ارائه داد تا شاید بتوان با آن ها قضیه را رد کرد. انجام دادن بسیاری از آن آزمایش ها در زمان حیات انیشتین ممکن نبود. ولی همه آن آزمایش ها انجام شدند تا شاید بتوان قضیه نسبیت را هم رد کرد. جالب اینه انیشتین بیش از دیگر دانشمندان در رد قضیه نسبیت تلاش کرد. چرا؟ چون دنبال یافتن حقیقت بود، نه ادعای دانستن حقیقت. هنوز هم می توان قضیه نسبیت یا دیگر تئوری های علمی را بدون ترس از کسی به چالش کشید. 

پس علم نه تنها از نقد شدن خود نمی هراسد، بلکه از آن استقبال نیز می کند. 

علم اما برای بسیاری از سوال ها پاسخی ندارد. علم در راه یافتن جواب یک سوال به سوال های جدیدی بر می خورد و حتی از درست بودن جواب سوال خود نیز مطمئن نیست. سقراط یا یک دانشمند از سر فروتنی نمی گوید "می دانم که هیچ چیز نمی دانم". دانشمند می داند که خیلی چیزها را نمی داند. و اینجاست که فلسفه معنی پیدا می کند. فلسفه سعی می کند جواب سوال هایی را بیابد که علم برای آن ها هنوز جوابی ندارد. مبنای فلسفه اما سخن خدا نیست، تا حدودی علم است و تا حدودی منطق (نیازی به منطقی بودن قوانین طبیعی نیست)، ولی فقط علم نیست. خلاقیت فیلسوف هم نقش عمده ای بازی می کند. می توان گفت فلسفه چیزی است میان علم و دین. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر