۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

انسانیت مرز ندارد


این هانا است. یک دانشجوی پزشکی شهر کلن آلمان. یک روز اس ام اسی می گیرد که در آن از او پرسیده شده که آیا حاضر است همراه یک تیم اورژانسی به ایران سفر کرده و به زلزله زدگان کمک کند. او که می خواست در تعطیلات میان ترمی به کارهای آزمایشگاهی بپردازد و در گروه های درس خوانی خود را برای امتحانات آماده کند سریعن دست به تلفن می برد و تمام برنامه های دانشگاهی و خصوصیش را کنسل کرده، کوله پشتی اش را می بندد و خود را با تیم آلمانی به اهر می رساند. 


مجله هفتگی اشپیگل از تجربیات هانا می نویسد: از مردمی که هانا با آن ها گریست، از مردمی که هیچ چیزی نداشتند و باز هم به او چایی تعارف می کردند. 

این اولین باری نبود که هانا یک تیم اورژانس را همراهی کرد. او در سال 2010 در نیجر یک ماه به مردم کمک کرده. چرا؟ "چون مفید هست"

پس نوشت:
در وهله اول تقدیم می شود به:
همه آن هایی که امیدشان به وجود انسانیت را هرگز از دست ندادند و نخواهند داد و خود را اسیر چرت و پرت ها نکرده اند. نگذارید امیدتان را کسی بکشد.

و البته:
 فعالان اجتماعی - سیاسی ای که چند سالی است به اروپا آمده و مدام در فیسبوک می نویسند در اروپایی ها انسانیت پیدا نمی شود و مزخرفاتی شبیه این. به این گروه توصیه می کنم چشمشان را باز کنند، انسانیت و انسان هم به وفور پیدا خواهند کرد. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر