۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

اصول به ظاهر دموکراتیک قانون اساسی، خود تا چه اندازه ای دموکراتیک اند ؟

"دروغ گفتن نه تنها آن است که چیزی را که راست نیست بگوییم٬ بلکه و به ویژه٬ آن است که چیزی را راست‌تر از آن‌چه هست بگوییم" کامو
- ممنوعیت اعمال شکنجه بدنی در اصل 38 عمومی نبوده و فقط به موارد « گرفتن اقرار یا کسب اطلاع » محدود شده است.

- در زمینه ی نفی امتیازهای اجتماعی در اصل 19 ، مسئله ی « جنسیت » مسکوت گذارده شده و تساوی حقوق زن و مرد در اصل بیستم فقط به یکسان بودن از لحاظ « حمایت قانونی » آن هم به شیوه ای مشروط و مقید تعبیر شده است

- تمامی حقوق فرهنگی مردم ایران در اصل 15 به « استفاده از زبانهای قومی و محلی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس » محدود شده است

- ممنوعیت تفتیش عقاید در اصل 23 فقط به « داشتن عقیده » محدود شده و آزادی بیان افکار و عقاید ، مسکوت گذاشته شده است

- اصول آزادی مطبوعات ( اصل 24 ) ، مصونیت مکاتبات و مراسلات پستی و ممنوعیت سانسور و استراق سمع ( اصل 25) ، تشکیل احزاب ، جمعیت ها و انجمن های صنفی و سیاسی ( اصل 26 ) تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ( اصل 27) ، رسیدگی به جرایم مطبوعاتی ، اختیارات هیات منصفه و تعریف جرم سیاسی ( اصل 168 ) ، و آزادی انتشارات و تبلیغات در رسانه های گروهی ( اصل 175 ) ، مشروط و مقید به موازین و مقررات محدود کننده ای که در حقیقت نافی و ناقض آزادی های مذکور است.

این ها مواردی هستند که کانون نویسندگان ایران با اشاره به آن ها با تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال 1358  (منبع: مصائب آنا) مخالفت کرد. سی و سه سال گذشت و جامعه هنوز با این نقد آشنا نیست. 

محمد معینی در وبلاگ راز سر به مهر یادداشتی نوشته با تیتر "اگر قرار بود یک قانون اساسی جدید بنویسم". نوشته ای بس آشنا برای ما ایرانیان، حاوی قوانین دموکراتیک قانون اساسی جمهوری اسلامی که اجرا نمی شوند.

متاسفانه این گونه تبلیغات قانون اساسی  یک طرفه اند و می توانند تصویری غلط را به خوانندگان چنین یادداشت هایی بدهند. اینجا فرقی نمی کند که نویسنده با این نقاط ضعف آشنا باشد یا نه (اشاره: نقد نسل ما به روشن فکران دهه پنجاه و شنانه خالی کردن از مسئولیت به بهانه نخواندن کتاب ولایت فقیه).  خواننده چنین نوشته ای، در برهه ای تاریخی و با تصوری غلط (چرا که ناکامل)، برای آینده خود و کشورش تصمیم گیری خواهد کرد. و این مسئولیتی است اخلاقی که یک تحلیل گر سیاسی و یا نویسنده بر دوش دارد. پس بر آن شدم تا نقاط ضعف همان قوانین که همواره مدعای اصلاح طلبان در اثبات ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده را یاد آوری کنم. به این امید که گفتگویی به وجود آید و تحولی در طرز فکرمان. چرا که تنها راه دقیق شدن در تفکرمان، همانا گفتگو است و نقد یکدیگر.

اگر قانون اساسی را باز می نوشتم، سعی می کردم نقاط ضعف بالا را نداشته باشد. دنبال نقاط ضعف دیگرش می گشتم، قانون اساسی دیگر کشورها را نگاه می کردم و سعی می کردم از نکات مثبتشان استفاده کنم. 

Balatarin

۳ نظر:

  1. عزیز من مطلب شما رو از طریق پلاس جناب معینی پیدا کردم و خوندم. نقدهایی که به نقل از کانون نویسندگان گفتید نقدهای درخور و درستی هست و از قضا من برای موضوع پایان نامه ام هم بهش برخورده بودم، اما من با پست جناب معینی هنوز همدلی بیشتر دارم.
    حداقل تا اونجایی که من اطلاع دارم، مشاور ارشد میرحسین جناب امیرارجمند که از قضا خودش از اساتید خوشنام حقوق عمومی ایران هم بود، خوب واقف بر این نقطه صعف ها بوده (کما اینکه به نظرم خود میرحسین هم هیچ وقت ادعای این رو نداشته که قانون اساسی کامل وبدون نقص هست) و مطمئنن اگر پای بحث های تئوریک و کلاس هاشون میشستیم نقدهای جدی رو هم میشنیدیم (البته من خودم شاگرد ایشون نبودم اما چند تا از دوستان نزدیکم بوده اند) اما فضای سیاسی و بازی با برگ های موجود مطمئنا از فضای ایده آل نگر آکادمیک فاصله داره. تا اونجایی هم که پست جناب معینی رو من فهمیدم ایشون هم ادعایی بر کاملا دموکراتیک و بدون نقص بودن قانون اساسی نکردن.
    اما حرف چیز دیگری است در کل، به نظر من و (البته به گمانم گروهی از بزرگتران من!) چه قانون اساسی ایران در دوران مشروطه و چه قانون اساسی ما در دوران جمهوری اسلامی با تمامی این ضعف های گفته شده، از مترقی ترین های دوران خودشون به شمار میرفتند, اما همان طور که اقای معینی به درستی اشاره کرده مشکل صیانت از این قوانین و نظارت بر اجراشون بوده. جسارت نباشه اما من در موضوع پایان نامه ام به این مسئله پرداختم و نبود یک نهاد نظارتی و مراقبتی از قانون اساسی رو پاشنه آشیل هر دو قوانین مذکور برشمردم و راهکارهایی ارائه شده. (البته باز هم تاکید دارم روی این موضوع خیلی ها کار کردند و شاید پایان نامه من بیشتر خلاصه ای از این ارا بود تا اینکه بخوام چیزی خودم بدم).
    یادمون باشه که قانون اساسی مشروطه ایران، به مراتب در مقایسه با قانون وقت بلژیک دست و پای شاه رو بسته بود و اختیارات اون رو به حداقل رسونده بود، اما بلژیک با اون قانون اساسی گشادتر به کجا رسید و سرانجام قانون مشروطه ما به چکمه رضاخان و حزب «بله قربان»گوی دوران فرزندش ختم شد؟
    اما باز هم تاکید میکنم نقدهای مذکور نقدهای واردی هست، اما به نظر من اولویت ما نباید فعلا در تغییر ماهوی قانون اساسی باشد، بلکه در تعریف و طراحی مکانیزم هایی جهت پیاده سازی همون حداقل ها. از دل همین قانون اساسی، ما بهار بعد از 76 رو داشتیم و از دل همین قانون اساسی زمستان کنونی. این خودش گویای پتانسیل های همین قانون اساسی فکسنی و تا حدودی متناقض هست!
    (اون بحث تناقض های قانون اساسی هم به نظرم میره برای مرحله بعد همین اجرای حداقل ها، به قولی پله پله تا ملاقات خدا)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. شهاهب عامو جان، خیلی ممنون از اینکه نظرت را با دقت خیلی خوبی بیان کردی و وقت گذاشتی. اما به نظرم با توجه به تیتر نوشته آقای معینی، یعنی "اگر قرار بود یک قانون اساسی جدید بنویسم" صورت مساله آن چیزی نیست که شما می فرمایید. یعنی: "مشکل صیانت از این قوانین و نظارت بر اجراشون بوده" را با توجه به تیتر قبول ندارم، ولی با اصل مساله موافقم.

      باز هم تاکید می کنم که با پتانسیل همین قانون با شما هم نظرم. ولی وقتی قرار هست یک قانون اساسی جدید بنویسیم مساله فرق می کنه. درسته؟

      حذف
  2. به قربان عزیز والا من نمیخوام در قامت دفاع از نوشته اقای معینی بر بیام، اما همون طور که خودش هم گفته این یه بازی وبلاگی بوده با این عنوان، و محمد خان معینی هم از این منظر به قضیه نگاه کرده که بیش از هرچیز خلا اجرایی و نظارتی داره این قانون موجود. اولش هم همین ظرفیت های دموکراتیک موجود رو برشمرده و گفته ما همینا رو هم که تو قبلی داشتیم به جایی نرسوندیم و باید ببینیم اشکال بیشتر از کجاست. در واقع میخوام بگم اگه به خود بنده خدا هم بگی که این کمبودها هست، فکر نمیکنم زیرش بزنه و قبول میکنه، اما اولویت براش چیز دیگه بوده. چنانچه خودت هم تو کامنت این اولویت رو پذیرفتی. یعنی بخوام کلی بگم، به نظرم چندان تفاوت دیدگاه عمیقی در این زمینه ندارید. البته به نظرم بهتره منتظر موند و دید خودشون چی جواب میدن. در مورد اون بخش اخر کامنت هم که صدالبته. ایشالا وقتش بشه، بنده به شخصه به عنوان یه آدم آکادمیک!! وارد به صحنه میشم عرض اندام میکنم، امروزه به قولی شاهد نسل جدیدی از کانستیتوشنالیزم هستیم که از قضا برای جلوگیری از همین استحاله شدن قانون های اساسی خوشگل توسط دولت های اتوریته درنظر گرفته شده. (البته من زیاد باش حال نمیکنم و نقدهایی بهش هست)اما در کل تجربه های جدیدی در جهان و خود ایرانمون بوده که باید از اونها درس گرفت و این سوراخهای موجود قانون اساسیمون رو پر کرد. زیاد حرف زدم، اما این رو هم بگم سر دلم نمونه که فکر میکنم ما یه اصلاح قانون اساسی دیگه بعد از انتخابات آتی و قبل از رفتن آقای خامنه ای خواهیم داشت که البته بیشتر به سمت تنگ تر شدن فضا میره. اما خب پرچم رو بالا باید نگه داشت. :) چاکر

    پاسخحذف