۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

افزایش بی اعتمادی نسبت به فعالین رسانه ای و حقوق بشری - از زبان آلمانی ها

در یک نظرسنجی در وبلاگ آلمانی زبانم از خوانندگانم درخواست کرده بودم "پیشنهادات و انتقادایشان" را برایم بنویسند. تا امروز اما خوانندگان کمتر به نقد وبلاگِ من پرداخته اند. خوانندگان ترجیه داده اند برایم بنویسند که چرا اصلن وبلاگ من را می خوانند و بیشتر به نقد وبسایت ها و بلاگ هایی را که توسط ایرانیان گردانده می شوند پرداخته اند. یک توضیح را اینجا باید بدهم: من نه حرفه ای هستم نه چهره ای شناخته شده و نه خیلی فعال. هر وقت موفق شدم هفته ای یکبار بنویسم،  هنر کرده ام! 

طبیعی است که خوانندگان وبلاگم طرز فکر من را بیشتر می پسندند. پس نمی خواهم نتیجه گیری کنم که همه آلمانی هایی که وبسایت های ایرانی ها را می خوانند مانند ایشان فکر می کنند. ولی فکر می کنم باید این نقدها را بنویسم. این را یکجوری مسئولیت خودم می دانم. فکر می کنم این نظرها برای بسیاری جالب باشد، برای بسیاری (فعالانی که به زبان های غیر فارسی می نویسند) هم مفید. 

در متن زیر، نوشته های آبی رنگ از زبان خوانندگان است که به نظرم حقیقتی تلخ را می نویسند، نوشته های سیاه رنگ توضیحات شخصی خودم هستند. 

 وبلاگ ها ی حقوق بشری را کمتر می خوانم، بهتر است بگویم تقریبن دیگر نمی خوانم. [دلیل:] تمایز ، بی دقتی در تائید اخبار، پیروی از احساسات و عواطف، حتی اخباری که دروغی بودنشان بدیهی است، بدون تائید شدن منتشر می شوند. بازی برای ارتش سایبری خیلی آسان می شود و به راحتی می تواند اخبار جعلی را منتشر کند. این را حتی [...] متوجه شده که در وبلاگش از همه چیز ممکن به عنوان خبر "رسمی" استفاده می کند. من حتی در وبلاگ [...] اخبار به بیرون درز شده پیدا کرده ام. مثل اینکه همه می خواهند بیشترین توجه را به خود جلب کنند. 

 چند توضیح نالازم: خواننده ی بالایی در نظرسنجی جواب داده که نه خودش ایرانی است و نه فک و فامیلش، ولی بلد است فارسی حرف بزند؛ البته فارسی نوشتن را بلد نیست. وبلاگ های زیادی به زبان انگلیسی در مورد ایران را نیز دنبال می کند. در ضمن، وبلاگ اولی که اسمش را نمی نویسم از وبلاگ های بهتر آلمانی زبان است ولی باز هم شرح این خواننده به نظرم بسیار دقیق می آید. فکرش را کنید وبلاگ های بدتر چگونه می باشند؟ بله، حتی خبر را نمی نویسند؛ کمی فحش می دهند به حکومت اسلامی و حذب های آلمانی ای که دوست ندارند. خود را آزادی خواه و نخبگان ایران می نامند (بدون اغراق). به نام همبستگی با مردم ایران به سیاستمداران آلمانی ای که دوست ندارند لقب "ضد ایرانی" می زنند و ... . وبلاگ نامبرده از این کارها خودداری می کند، اطلاعات و تحلیل های جالبی را به خواننده ارائه می کند و وبلاگ نسبتن خوبی است. به نظر من هیچ نیازی به درج هر خبری ندارد. حیفِ آن وبلاگ!  شاید وبلاگ نویسانش فکر می کنند نباید از دیگران عقب بیفتند. به هر حال ... . وبلاگ دومی یکی از مهم ترین و دقیق ترین وبلاگ های انگلیسی زبان در مورد ایران است. فکر می کنم ما ایرانی ها نظر مشترکی در مورد "خبرهای به بیرون درز شده" نداشته باشیم. ولی بسیاری از "خبرها" به بیرون درز شده اند. این که ما چند درصد آن را خبر و چند درصدش را شایعه یا دروغ بنامیم، مقیاس ندارد.

از نوشتن این نظر کمی خجالت می کشم. بگذارید بگویند می خواهم خود شیرینی کنم [1]:

خوبی وبلاگت این است که خودت را پشت خبرها قایم نمی کنی. شخصیتت و عقیده ات برای خواننده قابل رویت است. شاید هدف خواننده این بوده که به من هشدار دهد که مانند آن ها نوشم. آن هایی که بیشتر سیاستمدار شده اند تا وبلاگ نویس و فقط از اخباری  نام می برند که "به نفعشان است" و نوشته های قبلیشان را تاکید می کند و به خواننده خودشان دروغ می گویند.

از سال 2009 در وبسایت ها و وبلگ های ایرانی ها این ویژگی ها بیش از حد دیده می شوند: بحث و جدل، تفکر کلیشه ای، خشم، بی اعتمادی، عدم تعادل، سانسور یا تبلیغ، روش های مشابه در گزارش، نفرت.

من واقعا مشکوکانه و محتاطانه وبسایت ها و وبلاگ های درباره ایران را می خوانم. دیگر هیچ وقت مطمئن نیستم که فلان نوشته واقعا حقیقت را بیان می کند. وبلاگت را برای این می خوانم که [این احساس به من دست می دهد] که هدفت حق داشتن نیست. دلیلش لحن آرام وبلاگت در فضایی پر از کنسرت عقیده سازی است.  البته خواننده از وبسایت ها و وبلاگ های انگلیسی زبان زیادی نام آورده که می خواند و احتمالن به آن ها اعتماد دارد. باز هم این نوشته را هشداری به خود می دانم. انگار که خواننده می خواهد به من بگوید: "ادعا نکن که حق با توست. سعی نکن به من بگویی چگونه فکر می کنم. اگر کردی، دیگر وبلاگت را نخواهم خواند".

 شخصن فکر می کنم، بسیاری از فعالان فکر می کنند که خوانندگان خارجی همه چیز باورشان می شود و فقط با غلو کردن می شود دلشان را به دست آورد. نه، خارجی ها هم می فهمند که همه منتقدان حکومت، راستگو نیستند یا دقت لازم را ندارند. آن بزرگ کردن خبرها یا بی دقتی ها یا عقیده سازی های بدون منطق اثر چندان خوبی ندارند.  اثرس معمولن معکوس است.

سخن آخرم با وبلاگ نویس ها و نویسندگان وبسایت هاست: خوانندگان خود را جدی بگیرید، مگرنه آن ها هم شما را جدی نخواهند گرفت. 

زیر نویس:
[1] خواستم تعریف ها را طوری تغییر بدهم که فقط مشخص شود انتقاد به دیگر وبسایت چه چیزی است، مثال: "خود را پشت خیرها قایم می کنند". با خودم گفتم شاید به خواننده دروغ گفته باشم.  

Balatarin

۱ نظر:

  1. متاسفانه همینطور است که میگویی . بالاخره و به قول معروف , همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید و بعضی نیز فکر میکنند هر چقدر بیشتر و آبدارتر فحش بدهند , یعنی کار رسانه ای بهتری انجام داده اند .
    در بحثی که در مورد " فوکو " در صفحه من با آقای رادمنش و بزم آرا داشتیم که یادت هست ؟ برو ببین این آقای بزم آرا چه اهانت هایی به رادمنش و سایرینی که در آن بحث ها به نحوی دخیل بوده اند کرده است ! در جاهای مختلف همین طور مشغول درّ افشانی ست . من هم امروز چیزکی در پاسخ به ایشان نوشتم و البته غیر مستقیم . چرا که در واقع به من و تو و.............هم اهانت کرده و ما را متملق فرض کرده است .

    پاسخحذف