۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

چرا ضعیف شدیم - اخبار دروغی در رسانه های سبز

پیش نوشت
این نوشته (فقط) ادامه ای است بر نوشته های آرمان امیری و آرش بهمنی با عنوان چرا ضعیف شدیم که با کل بحث ها موافقم و دلیلی بر تکرارشان نمی بینم [1]. پیشاپیش از طولانی شدن نوشته عذرخواهی می کنم. متاسفانه موفق به خلاصه تر کردن نوشته نشدم.
 ---

 آرش بهمنی در قسمت چهارم به نکته مهمی اشاره کرده که درباره اش کمتر حرف زده شده. نکته مورد نقد او خط قرمز بسیاری از روزنامه نگاران و مجریان مطرح تلویزیونی است:

اخبار دروغی در رسانه های سبز، تابویی که هنوز شکسته نشده

احتمالن بسیاری از روزنامه نگاران مستقل و یا حذبی، فرصت رسیدن به این مساله را نداشته اند، چرا که مسائل حقوق بشری و دیگر مشکلات موجود در کشور وقتی برای آن ها نگذاشته اند. از طرفی دیگر، بعید نمی دانم که ترس از تخریب شدن یا ناراحت کردن همکاران و یا حتی مردم، بسیاری را از افشا گری باز داشته باشد. 

آرش بهمنی به اشاره ای کوتاه بسنده می کند: "اخباری درباره اختلافات میان سران حکومت یا نامه‌نگاری‌ها یا اعتراضات فرماندهان سپاه و ... این اخبار حتا اگر دروغ نباشند٬ به واسطه آن‌که موثق نیستند٬ اساسن نباید قابل استناد باشند."

من از دید خودم، اشاره آرش بهمنی را کش می دهم (تاکید: شاید منظور آرش بهمنی نباشد).

این اختلافات میان سران را بسیار بزرگ کردند و گفتند که باعث ریزش حاکمیت در خود خواهد شد. آیا این حرف ها باعث نشد که طیف بزرگی از جامعه را به این فکر ببرد که "خوب پس چرا خود را به خطر بیندازیم (یا به خود زحمت دهیم)، وقتی که حکومت خود به خود سقوط می کند"؟ نامه هایی از "بیت رهبری" به "دست فعالین و روزنامه نگاران مهم رسیدند" و منتشر شدند که حاوی برنامه هفتگی و روزانه رهبر مملکت بودند. که رهبر فلان ساعت بیدار می شود و در فلان ساعت تا فلان ساعت فلان کار را را می کند. قبل از خواب، نیم ساعت به فحش هایی که مردم در خیابان به او می دهند گوش می کند. از کلکسیون پیپ های میلیون تومانی او خبر دادند که باور کردنش برای ما مردم ساده هم سخت بود. این نامه ها می خواستند به ما یک پیام را برسانند: رهبری نه تنها در سپاه، که در بیتش هم به کسی نمی تواند اعتماد کند. آن قدر دشمن تشنه جان دارد که بیا و ببین. منکر استثناها نیستم، اما ...

***   

نامه رسید از فرماندهان ارتش که اگر مردم سرکوب شوند، ارتش مقابل سپاه خواهد ایستاد. این حرف ها عده ای را ولی مشکوک کردند و عده ای را بر این باور که کار تمام است. کسی نمی توانست بگوید فلان شخصیت محبوب دروغ می گوید، یا این حرف ها دروغ اند. منبع را هم که نمی توان پرسید. شاید هم منبعی در کار بوده که دروغ می گفته. انتشار نامه ی غیر قابل استناد، شخصیت فاش کننده را مشهور و محبوب می کند. هدف شاید شهرت و محبوبیت نبوده باشد. در بهترین حالت، هدف روحیه دادن بود. شاید با این حرف ها، کار سریع تمام می شد. اما نباید به این هم فکر می کردند که "اگر کار سریع تمام نشد، چه؟" نتیجه بلند مدت اینگونه ادعاهای بدون استناد چیست؟

شخصیت های مطرح و محبوب با هم در نمی افتند. شخصیت فاش کننده اخبار جعلی می تواند با مظلوم نمایی، جامعه را از شخصیت "سوال کننده" متنفر کند. خطر برچسب خوردنِ خبرسازی برای کیهان هم زیاد است. یا همگام شدن با رسانه های مخالفین حنبش سبز؟ شاید این ها دلایل سکوت بوده باشند. شاید سردبیرها یا مدیرها نخواهند این حرف ها زده شوند. شاید شخصی حتی شغلش را از دست بدهد... 

آرش بهمنی ادامه می دهد:
"رویه‌ای مشابه درباره اخبار مربوط به زندانیان نیز وجود دارد. اولن اخبار نادرست درباره زندانیان به وفور وجود دارد. در ثانی کم نیستند نامه‌ها و بیانیه‌هایی که اساسن توسط زندانیان نگاشته نشده و آن‌ها از وجود چنین نوشته‌هایی خبر ندارند٬ اما به وفور در رسانه‌های سبز منتشر شده است."

ای کاش بهمنی ادامه می داد و منظورش را واضح تر می گفت. اولین شخصی که به نظرم رسید .... [نمی خواستم بنویسم] ... اما ... نامه  .... مجید توکلی بود.... اسم آوردم تا اگر در اشتباهم، مرا روشن کنند. تا از اشتباه در آیم. ولی واقعن این سوال را از خود می کنم: چگونه از آن تاریک خانه که هیچ چیز در اختیارش نبود و تحت کنترل شدید بود چنان نامه ای نوشت؟ در شجاعتش شک ندارم. در بند عمومی اوین، فروشگاهی است که می توان در آن کاغذ و خودکار خرید. ولی مجید که از آن محروم بود. من روزنامه نگار نیستم و از خیلی چیزها بی خبرم.

البته نقدی هم بر افشاگری آرش بهمنی دارم:
احتمالن تنها کسی هم نیستم که این سوال برایش به وجود آمده. این نوع افشا گری آرش بهمنی، بدون نام بردن، می تواند ما را به اشتباه بیندازد. چه کسی یا گروهی و با چه هدفی اخبار دروغ از زندانیان بیرون داد و از نام آنان سو استفاده کرد؟ ... شاید هم منظورش را درست گرفته باشم... به هر حال اگر امکانش هست، افشاگری را ادامه دهید. 

حرف آخر:
شاید این نوشته به نحوی تابو شکنی باشد. ولی این حرف ها به نظرم بدیهی هستند، آن قدر بدیهی که تا به حال نیازی به نوشتنشان ندیدم. وبلاگستان فضایی است مستقل. شاید این حرف های بدیهی، ابتدا باید در وبلاگستان نوشته شوند. آن قدر بابشان کنیم که حرفه ای ها هم بتوانند و جرات کنند به آن بپردازند. می دانم که این حرف ها در میان فعالین جنبش زده می شوند، آیا وقتش نرسیده که رسمی شوند؟    

پی نوشت
[1] نوشته های آرمان امیری در وبلاگ مجمع دیوانگان
و نوشته های آرش بهمنی 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر