۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

توانا بود هر که دانا بود - بانک ملی را اشغال کنید - #OccupyMelliBank

یکم - یکی از ادعاهای بسیاری از فعالان جنبش سبز قبل از دستگیری موسوی و کروبی، نداشتن رهبری مرکزی بود. این ادعا از زبان بسیاری از حامیان سرسخت موسوی و کروبی هم بیان می شد. حتی موسوی و کروبی خود را همواره همراهان جنبش سبز می نامیدند. این ادعا از نگاه برخی تاکتیکی بود برای جلوگیری از دستگیری موسوی و کروبی به این معنی که "اگر موسوی و کروبی دستگیر شوند جنبش سبز آسیبی نخواهد خورد". عده ای نیز این ادعا را حقیقتی کامل می دانستند با این استدلال: "تظاهرات جنبش - به جز تظاهرات حمایت از بهار عربی - همواره از طرف افرادی بی نام سازمان داده شدند. در نهایت از موسوی و کروبی نیز دعوت شد تا به تظاهرات بپیوندند". بعید می دانم کسی منکر این حقیقت باشد که دو سال پیش مردم توانستند خود تظاهرات خیابانی را سازمان دهی کنند. 

دوم - بعدها که جنبش "آرام" شد، عداه ای آن "آرامش" را تقصیر موسوی، کروبی و اصلاح طلبان انداختن. به عقیده (یا گفته) آن ها "اصلاح طلبان به طور عمدی فتیله جنبش را پایین کشیدند"، ادعایی که برای مثال حسن داعی در صدای آمریکا تقریبن هر هفته تکرار می کرد. ناصر محمدی، سر دبیر کیهان لندن، همواره می گفت که مردم رهبران خود را در میان خود خواهند یافت. بعد از دستگیری موسوی و کروبی حامیانشان گفتند: "دیدید آن ها دستگیر شدند و جنبش خاموش تر هم شد". عده ای نیز مقصر را "خارج نشینان" نامیدند که "به جز تفرقه اندازی کاری نمی کنند" یا تحلیل گرانی که "به جز انگشت اتهام بر اصلاح طلبان دراز کردن کار دیگری بلد نیستند". به نظر من تمامی این ادعاها را می توان قابل تامل دانست!

سوم - بحثِ "چه کسی مقصر بود؟" هنوز ادامه دارد. اما آیا می توان افت خاموشی یک جنبش مردمی را به عهده یک نفر یا یک گروه انداخت، آن هم جنبشی کثرت گرا مانند جنبش سبز را (یا هر اسم دیگری)؟ آیا می توان نقش سرکوب، نقش تجربه انقلاب اسلامی، نقش هشت سال جنگ را به همین راحتی فراموش کرد؟ 

چهارم - آیا بهتر نبود "بزرگان" دنبال یک راه حل هم می گشتند؟ اشتباه نکنید، هیچ منعی بر انتقاد از یکدیگر نمی بینم، صادقانه اش را البته بیشتر دوست دارم. ولی آیا نمی شد در عین حال به آینده هم فکر کرد؟ تجارب و اشتباهات را فراموش نکرد و در عین حال نه فقط متجاوزان را بخشید، بلکه همرزمانمان با دیدگاهی دیگر را؟ اگر منتقد گروه بیست و دویِ بهمن بود، گروه های مشابه را باز کرد؟

پنجم - آیا نمی توان امروز به این مساله فکر کرد که ما دیروز توانستیم، امروز هم می توانیم؟ دیروز که موسوی و کروبی در کنارمان بودند خود تصمیم گرفتیم و آمدیم، چرا امروز که آن ها زندانیند نتوانیم؟ 

ششم - اگر فکر می کنید یک جنبش نیاز به رهبری مرکزی دارد به "دنیا" نگاه کنید. تظاهرات "اشغال" بدون وجود یک رهبری مرکزی به وجود آمده و همچنان ادامه دارد، آن هم از استرالیا تا آمریکا. جنبش بدون رهبری مرکزی، وجودش ثابت شده است، دیگر شکی در آن نیست. ما نیز از دیگران چیزی کم نداریم.

هفتم - جنبش دموکراسی خواه ایران بارها ثابت کرده که دانش سازمان دهی تظاهرات را دارد. توانسته، پس می تواند. فقط کافی است که یک بار دیگر بخواهد و بداند که می تواند. 

هشتم - آیا جنبش دنبال یک فرصت می گردد؟ چه فرصتی بهتر از این روزها؟ به قول سَمی(@samy110) از توییتر "بانک ملی را اشغال کن بپرس پول من کجاست " ... لطفن اگر با این پیشنهاد موافقید، در پخشش کمک کنید، ممنون

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر