۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

شبکه های اجتماعی: ترس آن ها، ضعف ما

چهار شنبه سوری ها،
"غلط کردی" مودبانه ترین،
و "گوه خوردی" معمولی ترین جملاتی بودند که نثارمان می کردند وقتی در جواب
"چرا اینجا تجمع کردید" می گفتیم:
"گفتگویی بیش نیست میان دوستان".

آتش که روشن می شد، کافی بود یک پیکان وارد خیابان شود تا ما به خانه ی خانواده هایی مهربان پناه بریم و در بهترین حالت با صدای "بچه ها بیاید بیرون، کمیته نبود، رفقای ما هستن" نفسی راحت می کشیدیم و با غریبگان چند ساعتی دوستی می کردیم و از آزادترین ساعت های زندگیمان لذت می بردیم. 

جنس مخالف،
همیشه ممنوع بود.
تفکیک نیز.
همیشه که نه،
هنوز به کودکستان نرسیده بود.
چه نسل خوش شانسی بودیم ما ...

نمی دانم از قدرت عشق و عاشقی می ترسیدند یا چی. فقط می دانم که می خواستند من و تو ما نشویم. چقدرش دین بود را که نمی دانم. می دانم که حداکثرش سنگسار بود ...

در سیاست،
هر وقت با هم یک صدا شدیم، از همه سو خوار شدیم. 

از انقلابی تا میانه رو،
بعدها حتی رئیس جمهور محبوب آن روزهامان
صدای ما را صدای دشمن نامیدند.
پس خس و خاشاک شدیم.


کار گروهی را باید آموخت
ما، نسل دهه شصت، از جنگ که تقریبن چیزی یادمان نمانده، انقلاب را ندیده ایم و "تجمع" همواره برایمان ممنوع بوده است. حداقل دو سالی است که اهمیت شبکه های اجتماعی را باید دریافته باشیم. نگذاشته اند و نمی خواهند، ولی باید یاد بگیریم، با وجود همه موانع.

اهمیت شبکه های اجتماعی و چگونگی ایجاد آن بارها در وبلاگ ها و وب سایت ها نوشته شده و سیاستمدارانی چون موسوی از اهمیتش سخن ها گفته اند. جامه عمل باید بپوشانیمشان. بی شمار بودن همیشه کافی نیست. 

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر