۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

سمیه جان، شرمنده دشمنت باد

"شرمسار آنانی هستم که هزینه های بالاتر و بزرگتری را داده اند. سپاسگزارتان خواهم بود اگر کمتر به نام اینجانب بپردازید و مرا شرمنده محبت هایتان نفرمایید." سمیه توحیدلو، وبلاگ نویسی که پنجا بار "نمادین" شلاق خورد (+)
  سمیه جان، راست می گویی که بودند ایرانیانی و وبلاگ نویسانی که بیشتر از تو هزینه دادند. ولی شرمنده دشمنت باد. همان دشمنی که نه فقط تو را، بلکه هزاران و یا شاید حتی میلیون ها ایرانی را شلاق زد. شرم بر آنانی که دستور میلیون ها شلاق زنی را دادند.

همان دشمنانی که  باعث کشته شدن امید رضا میر صیافی  شدند، مستقیم یا غیر مستقیم. لابد شرم را لغتی می دانند بی معنی. احساس و اخلاق را درک نکرده اند. اگر نه، چگونه این همه بی اخلاقی می کردند؟ آن مدعیان دین و اخلاق و ادب. آن بی ادبان بد اخلاق. پس به درخواستت می پردازم به دیگران: یاد امید رضا زنده باد که خودش دیگر در میان ما نیست.

سمیه جان، شرمنده دشمنانت. همان دشمنانی که به خاطر بی مسئولیت بودنشان ممکن است، زبانم لال، حسین رونقی ملکی کلیه هایش را از دست بدهد. شرمنده باید آنان می بودند. در تاریخ آن ها شرمندگانند. شاید امروز آن ها شرمنده نباشند، شاید هیچ وقت احساس شرم نکنند. ولی در تاریخ که شرمنده خواهند بود. در ذهن ما که جنایتکار هستند.

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر