۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

خاتمی، انتظارات و توهین ها

ده - دوازده ساله بودم که خاتمی کاندید ریاست جمهوری شد. فکر می کردم خاتمی که بیاید بسات این ها را جمع می کند، حداقل حجاب را آزاد می کند، کمیته را جمع می کند و خلاصه اینکه آرزوهای یک نوجوان مثل آن روز مرا برآورده می کند. همه جا تبلیغ خاتمی را می کردم. حداقل باورم شده بود که چندین نفر را متقاعد کردم به خاتمی رای بدهند. شاید هم واقعن این کار را کرده بودم. نمی دانم از اول می خواستند به خاتمی رای بدهند و برای اینکه من را خوشحال کنند می گفتند "این نیما ما را متقاعد کرد" یا واقعن تاثیر حرف های من بود. ولی یک نفر مقاومت کرد، یک نفر تا روز آخر نمی دانست که اصلن رای بدهد یا نه، آن هم پدر بود. پدر نه هنگام انقلاب جو گیر شده بود، نه در زمان انتخابات.
می گفت "آخه شما انتظارات الکی از خاتمی دارید، خاتمی به هر حال از این نظامِ و طرفدار همین نظامِ". و منِ ده - دوازده ساله می گفتم که نه، این باید این جوری وانمود کنه! به پدر درس سیاست می دادم! پدر تصمیم خود را گرفت، با یک عالمه شک و تردید در نهایت تصمیم گرفت ...

چند سال گذشت، در این چند سال حادثه کوی دانشگاه اتفاق افتاد و خاتمی حاضر نشد دانشجویان را ملاقات کند... روزنامه هایِ بسیاری در آن چند سال تعطیل شدند، بسیاری در یک روز تعطیل موقتی شدند، ولی دیگر باز نشدند. همه غیر قانونی، و خاتمی بر خلاف انتظارات آن روزمان  نایستاد جلوی آن بی قانونی ها. من ناامید شده بودم از خاتمی، دلخور بودم. پدر بر عکسِ من. می گفت از آن چیزی که تصور می کرد خیلی بهتر عمل کرد. مشکل همانجا بود: انتظاراتمان متفاوت بود. پدر هیچ انتظاری از خاتمی نداشت، به جز اینکه وضع مملکت را از آنچه که هست خراب تر نکند. اینکه وضع اقتصادی بهتر شد و اینترنت تا حدی آزادتر، برایش شگفت انگیز بود. من ولی نوجوانی بودم دل خورده با انتظاراتی فراوان.

به یاد دارید آخرین حضور خاتمی به عنوان رئیس جمهور در دانشگاه تهران را (اگر نه می توانید اینجا بخوانید)؟ من این دانشجویان را درک می کردم. ما همه از یک نسل بودیم.  ولی پدر می گفت: "رئیس جمهور آینده، رئیس جمهوری خواهد بود که همین دانشجویان بگویند، وای، ای کاش خاتمی هنوز رئیس جمهور بود". شش سال است که این جمله پدر در گوشم طنین می زند.

خاتمی هنوز همان خاتمی است که هدفش حفظ نظام است. خاتمی هنوز می خواهد با خامنه ای و شریعتمداری  مصالحه کند. خاتمی هنوز همان کسی است که دست دوستی را بنا به دلایلی که شاید ما نمی دانیم به سوی دشمنان ملت، آری، بخوانید قاتلان ندا و  فرزاد کمانگر، دراز می کند و دل طرفداران قدیمی اش را خون می کند. عده ای حرف های اخیرش را توهین به ملت می دانند، عده ای نیز از آن دفاع می کنند و برخی نکته هایی عجیب از آن را استخراج می کنند - بخوانید این نوشته  وبلاگ ایمانیان را- که به شکل خود جالب است ولی مرا یاد کاریکاتور جنبش عادل فردوسی پور در وبلاگ هفت می اندازد.  

این دلخوریهای به وجود آمده یا حداقل بخشی از آن ها، یا به قول محمد معینی  این "توهین ها" به خاتمی، بر خواسته از همان انتظارات کاذب از خاتمی است که بر آورده نکرد و نمی خواست بکند. بودند کسانی که انتظار داشتند خاتمی به گونه ای دیگر به جنبش سبز بپیوندد، جلوی خامنه ای بایستد و یا حتی رهبری جنبش سبز را به دست بگیرد. عادی است که  خاتمی با گفتن "اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او وفرزندانش رفته است می‌گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد" احساساتی را جریهه دار کند. راستی، با گفتن این حرف ها چه دردی دوا می شود؟ 

حرف آخرم این است: شاید وقتش رسیده باشد که برای تبلیغ شخصیت محبوبمان در عالم سیاست، در ابلاغ هم حد بگذاریم تا جلوی دلخوری های بعدی اش را بگیریم.

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر