۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

مردم اروپا و شعار "مرگ بر"

شاید برای بعضی خوانندگان این وبلاگ که در ایران زندگی می کنند طرز فکر مردم اروپا در مورد جنبش سبز جالب باشد. جنبش سبز البته خیلی کلی است، بچسبیم به یک شعار، اگر استقبال شد در آینده بیشتر می نویسم ...

یکی از شعارهای جنبش سبز، جنبش ملت ایران یا هر چیزی که می خواهید آن را بنامید، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر چین و روسیه و مرگ بر فلانی یا فلان چیز بوده و هست. برداشت مردم اروپا از این شعارها چیست؟

1) تفسیر شعار: در بهترین حال،  مردم با شعار مرگ برفلان چیز، مرگ یک شخصیت را آرزو نمی کنند یا حداقل حدفشان اعدام یا کشتن کسی نیست، بلکه مرگ فقط یک معنای سمبلیک دارد و منظور رفتن یک شخص یا یک طرز فکر ازراس قدرت  کشور است. بعید می دانم که این تفسیر شامل همه معترضانی شود که این شعار را می دهند. فکر می کنم خیلی ها به دلایلی دوست دارند خامنه ای اعدام شود و به همین دلیل این شعر را می دهند. امیدوارم که تعدادشان کم باشد و در اقلیت باشند. اشخاصی که خواستار اعدام یک شخص مجرم یا متهم بوده اند و دیرتر شاهد  اعدام شدن آن شخص شده اند، بعد از اجرای حکم از از اجرای حکم از لحاظ روانی هنوز رنج می برند. این دلیلی است برای بسیاری از انسان ها که خواستار اعدام قاتل آشناهای خود نباشند یا حتی با آن مخالفت کنند ( اگر باور نمی کنید، این لینک ها را ببینید: 1، 2+ ویدیو).

2) برداشت مردم اروپا: نیازی به گفتن نیست که من سخنگوی مردم اروپا نیستم. فقط برداشتم  از تجربه های شخصی ام را اینجا می نویسم.

الف) در تظاهرات جنبش سبز (اینجا قرمزها تظاهرات خوشان را دارند، مجاهدین همچنین، پس منظورم فقط سبزها هستند) که من درآن ها حضور داشته ام، ایرانی ها فریاد مرگ بر دیکتاتور را می زدند. وقتی به زبان انگلیسی یا زبانی قابل فهم برای مردم آن کشور این شعار از بلندگو پخش می شد، اروپایی ها اعتراض می کردند و می گفتند که در صورت شعار مرگ دادن، تظاهرات را ترک خواهند کرد. بعد از آن، بودند ایرانیانی که می گفتند "بگذار بروند"، ولی در کل شعار "مرگ بر" یا داده نمی شد، یا فقط به فارسی داده می شد. در بسیاری از شهرها هم شعارهایی زیبا تر و عاقلانه تر مطرح شدند که در ایران هم همین اتفاق افتاد، مانند "سید علی سرنگونه" که هم مخالفت مردم با خامنه ای را مطرح می کرد و هم حرفی از مرگ و اعدام نبود.

ب) در روزنامه ها یا این شعارها نوشته نمی شوند، یا با توضیحی کوتاه عنوان می شوند و یا از خشم یک ملت صحبت می شود که برای هر کاری آماده است. بخشی از روزنامه های گروه اول هنوز هم می نویسند که مردم ایران بر علیه احمدی نژاد به خیابان ها می روند و تظاهرات ها را "تظاهراتِ سکوت" می نامنند، برای مثال دو روزنامه معتبر تاتز(همان روزنامه ای که سبز شده بود +) و دی سایت آلمان (1). روزنامه های گروه دوم کمتر به مسائل بین المللی می پردازند و چندان مهم نیستند.  روزنامه های گروه سوم احتمالن بیشتر روزنامه های معتبر جهان یا حداقل اروپا را شامل می شوند. آن ها معترضین را مردمی فهمیده از قشر متوسط می دانند که خواستار رسیدن به دموکراسی هستند و شعارها را مانند صدای آمریکا و بی بی سی تفسیر می کنند.  این تعبیر چه درست  (که فکر می کنم در کل درست باشد) و چه غلط باشد،  باعث شده که مردم اروپا از معترضان ایرانی حمایت کنند. 

پ) دانشجویان و جوانان اروپایی که من بیشتر با آن ها در ارتباط هستند و فرصت بحث طولانی و دقیق تر با هم  در مورد ایران را پیدا می کنیم در این باره می گویند:  اگر روزنامه نگاران یا مردم اروپا فکر می کردند شعار "مرگ بر ... " به معنای سمبلیک داده نمی شد، کسی از جنبش سبز حمایت نمی کرد. می گویند اگر قبول کنیم خامنه ای دیکتاتور است و یک عده معترض با هدف کشتن آن دیکتاتور به راه بیفتند، چه دلیلی برای حمایت وجود دارد؟ می گویند ما می توانیم تصور کنیم که ملت ایران احساساتی است و شعارهایی می دهد که برخاسته از اهداف نیست و فقط شعار است، البته در عین حال این شعارها را خیلی خوب هم نمی دانند. مرگ بر اصل ولایت فقیه شاید تنها شعار "مرگ بر... " بود که بدون اما و اگر، بدون انتقاد، تائید کردند، آن را دقیق، عاقلانه انتخاب شده و نو می نامیدند. شاید اطرافیان من زیاد سخت گیرند ...

البته در کل مهم نیست مردم اروپا چه فکر می کنند، مهم این است که ما به دموکراسی و آزادی برسیم...

پاورقی:
1) نویسنده روزنامه تاتز یک ایرانی است به نام نوید کرمانی (حداقل نویسنده مقاله 25 بهمن این روزنامه) . روزنامه سایت ولی نام روزنامه نگارش را ننوشته بود. شبکه یک آلمان نیز تظاهرات 25 بهمن  در ایران را "بدون شعار" خواند.  

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر