۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

"خوش به حال بنزین که آزاد شد"

از وقتی که یارانه ها حذف شده اند بد جوری یادم به خانمی مسن از قشر محروم جامعه افتاده. خانمی که در بچگی، وقتی که پدر و مادرم سر کار بودند از من مراقبت می کرد، ولی من اسمش را هم نمی دانم. صدایش می کردیم مادر فلانی. چقدر دوستش می داشتم. همیشه با هم ناهار می خوردیم و هر روز برای من  قصه ی روز قبل را تعریف می کرد. 

هر دفعه که به ایران می روم، سعی می کنم او را ببینیم. در یکی از این سفرها، فکر کنم یکی دو سال بعد از این که احمدی نژاد برای بار اول رئیس دولت شد را خیلی به خوب به یاد دارم. یکی از اولین سوالاتم این بود: در مورد احمدی نژاد چه فکر می کنی؟


شروع کرد به حرف زدن از خوبی های احمدی نژاد و می گفت نمی گذارند احمدی نژاد کارش را بکند. که به فکر آن هاست (قشر محروم). با چه شوری که حرف های احمدی نژاد را در مورد صهیونیسم تکرار کرد. گفت که هر چه مشکل داریم تخسیر صهیونیسم است، فکر می کنم حتی نمی دانست صهیونیسم یعنی چه. تقصیری هم نداشت، فقر باعث بی سواد بودنش بود. قلبش پاک بود. دو ساعتی وقت داشت و می خواست برود به خانه عروسش. من چیزی نگفتم. می خواستم صدای آن قشر را بشنوم، بحث کردن هم نتیجه ای نمی داشت. با ماشین اورا به خانه ی عروسش رساندیم. در ماشین هم چنان از خوبی های احمدی نژاد برایم تعریف کرد. از این که یک نفره جلوی مجلسی که می خواست قیمت بنزین را زیاد کند ایستاده و از خاتمی هم بهتر است! یادم هست چه طرفداری ای از خاتمی می کرد قبل از رای آوردنش. خیلی دلم می خواست بدانم آیا هنوز هم دروغ های احمدی نژاد را باور می کند یا نظرش بر گشته. آیا فکر می کند هدفمند شدن یارانه ها واقعن به نفع همه خواهد شد؟ راستی، در مورد ما سبزها چه فکری می کند؟ در مورد بسیجی ها چی؟ ... آیا اصلن به احمدی نژاد رای داد یا به موسوی یا کروبی؟ اصلن رای داد؟ 

نمی دانم.

می دانم که رشد قیمت ها بیش از همه به امثال او فشار خواهد آورد .راستی چه جوری از پس این گرانی بر خواهند آمد؟ لابد اگر از خودش می پرسیدم می گفت خدا بزرگِ. من که جوابش را نمی دانم.

***

همه جا سخن از حذف یارانه هاست، از قیمت بنزین، آرد، آب، آینده اقتصادی، بی کاری، احتمال آشوب و ... . برایم جالب تر بود که مردم کوچه و خیابان جه می گویند (در بی بی سی و صدای آمریکا که حرف اقصاددانان را به اندازه ی کافی شنیده ایم. این هم نتیجه پرسش ها:

 نیازی به سوئال کردن نیست. در چهره ها می بینی که مردم چه فکر می کنند.صاحب یک مغازه ی کوچک رفته بود یکشنبه برای ماشینش گاز بخرد. از گرانی ناگهانی بی خبر بود. می گفت حوصله کار کردن را ندارد. حوصله ی هیچ چیزی را ندارد. باید بگویم که مغازه اش کوچک است. از آن دلّال پول دار ها نیست.وقت سوال کردن نیست، مگر اینکه سادیست باشی.

- والّا چی بگم. گرونی داره سرسام می کنه. گوشت کیلویی بیست هزار تومنِ، لابد می شه صد هزار تومن.

- پول تاکسی گرون شده، اعتراض کردم به راننده، می گه آقا شما خوابی؟ قیمت بنزین شده هفت برابر، کرایه فقط دو برابر. راننده تاکسی عصبی به فرمون ماشین مشت می زنه. 

- هنوز معلوم نیست. بذار ببینیم خرج آب و برقمون چقدر می شه (این مثبت ترین جوابی ایت که تا الآن گرفتم)

این هم جالب ترین نظرهایی که در وب خوندم:

"خوش به حال بنزین که آزاد شد" از روزنامه کلمه برای انتشار.

"یارانه‌ها رو برنداشته پلیسای ضد شورش رو ولو کردن تو خیابونا!" مملکته داریم

و بالاخره کدئین می نویسه:
تبلیغات ریاست جمهوری آینده
- در صورت پیروزی، اولویت‌‌تون چیه؟
- بی‌هدف کردن یارانه‌ها

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر